4/29/2008



یکی از آشناهای سیتا را می بینیم. یک آقای بامزه حدود ۵۰ ساله آلمانی. خوش و بش می کنند. یک جوری حرف به اینجا کشیده می شه که طرف با خانمش توی گروه کر کلیسا می خونن و دعوت می کنه که اگه ما هم به شنیدن یک کنسرت کر واقعی علاقه مند هستیم می تونه بهمون آدرس برنامه بعدیشون رو بده... توی دلم فکر می کنم ای بابا... خدا بداد برسه. تو فکر هستم که چطوری از زیر بارش در برم و چی بگم که ضایع نباشه و طرف هم ناراحت نشه و ...
می بینم که سیتا خیلی راحت بدون دغدغه با یک لبخند پت و پهن می گه «راستش رو بخواهید کر خیلی مورد علاقه من نیست. اما چیزی که من در عوض خیلی بهش علاقه دارم و مرتب گوش می کنم موسیقی کلاسیک بی کلام هست.» بر خلاف تصور من به آقاهه اصلا بر که نمی خوره هیچی اونم طرفدار موسیقی کلاسیک از آب در میاد و شروع می کنند به همدیگه کلی تیپ بدن که اینجا و اونجا کنسرت خیلی خوب هست و کار فلان گروه خیلی خوبه و... منم می مونم تو کف .

با خودم فکر می کنم که یک سناریوی ۱۰۰٪‌ ایرانیش این بود که کلی تملق طرف رو بگی و به به و چه چه بگی که چقدر خوبه که طرف آواز می خونه و تازه اونم کر و آدرس برنامه رو هم می گرفتی و پاتو هم نمی گذاشتی دم برنامه... اگه هم این آقاهه رو تصادفی می دیدی حتما راهتو کج می کردی از یک مسیر دیگه می رفتی که نکنه طرف بیاد و بپرسه هفته گذشته چرا تشریف نیاوردید.
اینجا روزی n تا نمونه اینجوری می بینی که مایه عبرت هستند. که نشون می دن که توی فرهنگ ایرانی ما خیلی چیزها را فقط بی خودی پیچیده می کنیم. با خودت فکر می کنی که الان همین دو نفر توی همین مکالمه کوتاه چقدر چیز درباره همدیگه فهمیدن که توی فرهنگ ایرانی در واقع به ندرت امکانش هست.

9:39 AM نوشا   -   0 نظر

 

4/21/2008

د ر آداب تولد خارجکی

یکی از چیرهایی که این آلمانها و یا کلا اروپایی ها خیلی بهش اهمیت می دهند تولده. آدابش هم جالبه. مثل سال تحویل می شینن پای ساعت تا ۱۲ شبی بشه که فرداش طرف تولدشه و سر ساعت ۱۲ یک شامپانی ای چیزی به سلامتی طرف می خورن و کف می کنند. چیزی که جالبه اینه که معتقدند که اگه به کسی زودتر از موعد تولدش رو تبریک بگی براش بدشانسی میاره. عددهای روند را معمولا جشن بزرگ می گیرند مثل جشن ۳۰ سالگی یا ۵۰ سالگی یا ۷۵ سالگی... من هم همش فکر می کنم که حیف که ما برای مامان بابا بزرگهامون جشن ۷۵ سالگی و ۸۰ سالگی و اینا نمی گیریم... بزرگترین مشکلش اینکه من اصلا نمی دونم مامان بزرگم کی تولدشه... حالا من که هیچی بنده خدا خودش هم نمی دونه.

حالا چیزی که امسال خیلی جالبه اینکه این ملت با اون تقویم میلادیشون امسال سال کبیسه داشتن. سال کبیسه رو هم همیشه یک روز به آخر فوریه اضافه می کنند. یعنی امسال به جای اینکه فوریه ۲۸ روز باشه ۲۹ روز بود و در نتیجه اول فروردین به جای اینکه ۲۱ مارس باشه ۲۰ مارس بود و به همین دلیل هم امسال تولد من و خیلی های دیگه در واقع یک روز جلو افتاد :D حالا برای این ملت توضیح دادن که تو امسال یک روز زودتر تولدته قیافه هاشونو بامزه می کنه... مخصوصا که اکثرشون کلی شوک فرهنگی می شن که اصولا ملتهایی هستند که تقویم دیگه ای دارن غیر از اون چیزی که اونا می شناسند... خلاصه اینم از این تجربیات خارجکی برای دوستان غیر خارجکی

7:42 PM نوشا   -   0 نظر

 

4/18/2008



جمعه های توی ایران که بود آدم همش حالش گرفته بودها... که آدم همش دنبال یک کسی می گشت که خراب بشه سرش یا کسی را دعوت کنه بیاد که تنها نباشی... حالا اینجا که جمعه ها روز کاریه و شنبه و یکشنبه تعطیله. جالبیش اینه که بازم جمعه ها اینجا آدم حالش گرفته است. می شینی سر کار پای مسنجری که هیچ کسی توش نیست و همش می گی این ملت هم گه آنلاین نمی شن. دلم لک زده برای هوای گرم تابستون و عصرای جمعه خونه مامان بزرگ. بعد از ناهار پچ پچ های زنونه مامان و خاله و مامان بزرگ و زن عموها و غیبت مردم رو شنیدن و به اصطلاحات سوپر اصفهانی مامان بزرگ خندیدن.

3:37 PM نوشا   -   0 نظر

 

4/14/2008



امروز روزی بود که باید می رفتم بخش اتباع خارجه برای پر کردن همون فرمها که قبلا در موردشون گفته بودم... برای تمدید ویزا باید اول مشخص بشه که تو با هیچ گروه تروریستی همکاری نداشته ای و یا با کسی در تماس نبوده ای که با چنین گروههایی در تماس باشند یا... با وجو اینکه تا حدودی با سوالات آشنا بودم اما این آشنایی باعث نشد که پر کردن اونهمه فرم برام راحت باشه و بهم فشار نیاد. مخصوصا یک سوالاتی که دیگه اینجا از جواب دادن بهشون حالم به هم می خوره... سوالی مثل اینکه شما هم مسلمون هستید؟ چرا عکس توی پاسپورتتون با روسریه؟

یک جوری خسته ام از شنیدن همه این سوالها و جواب دادن به اونها جوری که هم عقاید خودم را زیر پا نگذارم و هم بتونم جوری به ملت جواب بدم که کامل شیر فهم بشن که چی به چیه.

همممم.... بی خیال ... بی خیال.

12:45 PM نوشا   -   0 نظر

 

4/11/2008



چند تا پست نوشته ام و پاک کردم... به نظرم اونایی که ارزش نوشتن و خونده شدن داشتند خوب در نیامدند اونها هم که خوب نبودند که اتوماتیک حذف شدند. حالا این یک پست برای خالی نبودن عریضه...

2:57 PM نوشا   -   0 نظر

 






نینوچکا صبورترین دوست من در تمام روزهای خوش خلقی و بد خلقی است. امان از وقتیکه او هم حالش گرفته باشه...

آدرس
خانه
تماس
فید خوان


این ها سایتهایی هستند که معمولا مرتب بهشون سر می زنم... بعضی هاشون را واقعا دوست دارم و هر بار روحم تازه می شه از خوندن نوشته های جدیدشون... بعضی ها هم کلا طاقت فرساست خوندن نوشته هاشون اما باید!!.




آرشیو
January 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009