پنج از سی - خانه داری یا نداری
یادمه یک بار یک مصاحبه ای از سیمین دانشور می خواندم که گفته بود (نقل به مضمون) معلمی خلاقیت آدم را نابود می کنه... در کار معلمی فقط دهنده هستی و چیز جدیدی به اونصورت یاد نمی گیری. اینه که بعد از مدتی می بینی که خالی شده ای از ایده.
این روزها فکر می کنم خانه داری هم دست کمی در نابود کردن آدم نداره، مخصوصا وقتی که آدم اصولا آدم خانه داری نباشه. فکر می کنم خانه داری می تونه هم کار خلاق باشه اگه برای اینکار ساخته شده باشی، مثلا مرتب غذاهای جدید بپزی، شیرینی بپزی، ترشی درست کنی،خلاصه خانه دار باشی.
اما برای کسی مثل من که همیشه زندگیش خارج از خونه و به کار یا درس گذشته خونه نشینی شامل مرتب کردن آشپزخانه، شستن لباسها، اتو کردن، جارو و پارو، غذا پختن، خرید روزانه، بچه تر و خشک کردن، کارهایی هستن که به نظرم میاد به تدریج هویتم را می گیرن... یعنی وقتی تمام مدت محدود به این کارها هستی خیلی باید با خودت بجنگی که خل نشی. مخصوصا که با دو تا بچه فسقلی و آغاز فصل سرما کلا آدم خیلی محدودتر هم می شه.
مثلا چیزی که به تدریج آدم را نابود می کنه این سوال هست که امروز چی بپزم... چیزی که وقتی دو نفری هستی و سر کار هستی اونقدر باری نداره چون فوقش چیزی سفارش می دی یا می ری توی شهر یا یک چیزی می اندازی توی فر که خودش آماده بشه... اما وقتی برای خودت و بچه غذا می پزی باز هم محدودتر هستی چون باید غذای سالم باشه و چیزی باشه که بچه دوسه ساله بتونه و دوست داشته باشه بخوره...
یعنی این واقعا مشکل بی کاریه به نظرم... آدم سر کار که می ره فکرش با هزار چیز مشغوله، کارهای پروژه هست، وضعیت شرکت هست، خل بازیهای همکارها هست و 5 دقیقه هم فکر می کنی که امروز چی بپزم... اما وقتی توی خونه نشستی فکر و ذهنت خالیه و این برات دق می شه.
6:23 PM نوشا
-
3 نظر