دو از سی - جلسه مهد
از مهدکودک میام. این مهدکودکه سالی یک بار با پدر مادرها تک تک جلسه می گذارن در مورد بچه باهاشون حرف می زنن... هدف اصلی اینه که فیدبک بگیرن، اگه مشکل خاصی هست که توی گفتگوهای روزانه مطرح نشده مطرح بشه و در کل یک رزومه کلی از یک سال گذشته درست می کنن در قالب یک نامه به بچه که تحویل پدر و مادر داده می شه.
به نظر من جلسه خوبی بود. مربی ها بیشتر دوست داشتن بدونن که دخترجان توی خونه چه جوریه و ما بیشتر دوست داشتیم بدونیم که توی مهد چه جوریه که صحبت کردیم و خوب بود.اگر پدر و مادر سرخودمعطلی بودیم حتما فکر می کردیم بچه ما بهترین و مهربونترین و با استعدادترین و غیره و ذلک ترین است اینقدر که تعریف کردن... اما پدر و مادر واقع بینی که ما هستیم می دونیم که هرچند که بچه ما بچه خیلی گل و خوب و با استعدادی هست اما همه بچه های دیگه هم گل و خوب هستن و هر بچه ای برای خودش خصوصیات اخلاقی ای داره که پدر و مادرش بهش افتخار می کنن و باهاش عشق می کنن. یعنی هر بچه دو سال و نیمه دیگری هم چیزی غیر از این نمی تونه باشه.
مربی های مهد را دوست دارم. کارشون را دوست دارم. فکر می کنم اگه یک بار دیگه به دنیا می اومدم مربی مهد نمی شدم اما حتما می رفتم توی کار ریسرچ در مورد بچه ها. مثلا الان توی دانشگاه پروژه های زیادی هست که سعی می کنن سیستم یادگیری بچه ها را بهتر بفهمن که به نظر من موضوعات خیلی جذابی هستن... مثلا یکی از پروژه ها بررسی این هست که آیا خوابیدن به بچه 6 ماهه کمک می کنه که چیزی را بیشتر در حافظه نگه داره یا نه. در مورد آدم بزرگها اینطوری هست که وقتی چیزی را یاد می گیریم و بعد می خوابیم اون خواب کمک می کنه که اون چیزی که یاد گرفتیم توی ذهنمون جا بیفته و این سوال پیش میاد که در مورد بیبی ها هم آیا این قضیه صادق هست یا نه و اینکه چطوری می شه فهمید که آیا این خواب به حافظه کمک کرده یا نه... بچه 6 ماهه خوب خیلی در ارتباط با محیط اطراف محدوده و باید روشهای خاصی ابداع کرد که بشه جوابی برای اینجور سوالات پیدا کرد و این به نظر من خیلی جالب و جذاب میاد.
12:47 PM نوشا
-
1 نظر