نوزده از سی - ماست
شهر امن و امان است. شماره دو خوابیده، شماره یک آخرین کلنجارها را می ره... فاصله صدازدن هاش بیشتر شده و این نشون می ده که یک موقعی به زودی خوابش می بره.
زندگی کلا مدتیه به دو قسمت تقسیم می شه... قبل از خواب بچه ها و بعد از خواب بچه ها. قبل از خواب همش به بدو بدو هست و بعد از خواب به تنبلی مطلق و نشستن پای کامپیوتر و چرت زدن پای تلویزیون و سریال و خوردن چیزهای ناسالم اما خوشمزه مثل بستنی و کولا و شکلات و اینها.
حیف که سیتا چیپس خور نیست... مخصوصا چیپس و ماست را اصلا نمی فهمه... چکارش کنم واقعا؟ حالا ماست را یک جای دلم می گذارم... اما هندونه هم دوست نداره اصلا. حتی هندونه خیلی مَشتی هم که می گیرم از ترکها دوست نداره.
از حالا دارم روی بچه ها کار می کنم که ماست خور و هندونه خور بشن. پسره از حالا ماست خور قهاری شده. هندونه را باید صبر کنم تا تابستون.
مساله اینجاست که برای آلمانها ماست سفید خیلی تعریف شده نیست... بیشتر ماست میوه ای دارن که به عنوان دسر می خورن یا برای صبحانه می خورن اما اونجوری که ما ماست سفید معمولی را چاشنی غذا می کنیم نمی کنن. خلاصه درد دلشو آدم به کی بگه؟
8:46 PM نوشا
-
3 نظر