یک از سی
رویا پیشنهاد کرده که یک ماه هر روز بنویسیم. از اونجایی که مدتهاست پست های زیادی توی سرم می چرخن و فرصت نمی کنم که بنویسم فکر کردم شاید این موقعیت مناسبی باشه برای نوشتن اون پست ها و روزمره نویسی هم فکر می کنم حس خوبی داره.
1. یک هفته است که پدریک دوست خوب فوت کرده. علاوه بر اینکه غمگینم سردرگم هم هستم. چند وقت پیش سیتا داشت حساب کتاب می کرد که تا سال دوهزار و فلان باید کار کنه تا بازنشست بشه. مامان سیتا کمی متفکر گفت احتمال اینکه ما زنده باشیم و ببینیم که شما بازنشسته می شید خیلی کمه. سادگی حرفش و اینکه چرتکه انداخت ببینه وقتی پسرش بازنشسته می شه سن خودش از متوسط سن جمعیت خیلی بیشتره تکانم داد. سردرگمم می کنه وقتی فکر می کنم آدمهایی که امروز هستن فردا به راحتی می تونن نباشن. کلافه ام می کنه وقتی فکر می کنم که ممکنه یک روز زنگ تلفن به صدا در بیاد و خبر بدی داشته باشه. برای تمام آدمهایی که اونقدر ازشون دور هستم دلتنگ می شم.
2. تمام مطبوعات آلمان این روزها پر هست از قضیه جاسوسی اطلاعاتی آمریکا در کشورهای دیگه و حتی آلمان که اوجش این بود که به مطبوعات درز کرد که علاوه بر اینکه همه ایمیل ها و مکاتبات ضبط می شده حتی تلفن همراه خانم مرکل هم شنود می شده. قضیه این هست که کلا در آلمان امنیت اطلاعات چیز خیلی مهمی به حساب میاد. مثلا توی مطب دکترها کامپیوتری که اطلاعات بیمارها توش ذخیره می شه اجازه نداره به اینترنت وصل باشه چون در این صورت احتمال اینکه اطلاعات خصوصی بیمار از مطب دکتر به بیرون درز کنه زیاد می شه. برای همین اکثرا مجبور هستن دو تا کامپیوتر جداگانه بگذارن که یکی بتونه برای کار معمولی روزانه به اینترنت وصل باشه و یکی برای کار بیمارها باشه.
توی شهرداری یا قسمت اتباع خارجه یا توی دانشگاه و اکثر ادارات هم اکثرا همین وضعیت هست. یعنی از اطلاعات شخصی به شدت مراقبت می شه.
موارد خیلی خاصی هست که مثلا پلیس یا اداره امور جنایی اجازه داره با حکم دادگاه به اطلاعات خصوصی دسترسی پیدا کنه... این موارد خاص چیزهایی از قبیل تعقیب موارد پورنوگرافی بچه ها، فرار از مالیات، یا جلوگیری عملیات فعال تروریستی هست. اینه که می تونید تصور کنید که چقدر این قضیه شنود توی آلمان باعث حیرت و وحشت شده.
11:02 AM نوشا
-
2 نظر