از سوفی شول تا باران کوثری
سوفی شول یکی از معدود فیلم های آلمانی بوده و هست که با من حرف زده، که من باهاش زندگی کرده ام. فیلم داستان واقعی یک خواهر و برادر هست که در زمان هیتلر نازی به دلیل پخش کردن اعلامیه ضد جنگ دستگیر می شوند. بعد از اینکه حاضر نمی شوند اسم همدستانشون را اعلام کنند و بعد از اینکه در دادگاه علنا بر علیه رژیم موجود صحبت می کنند به اعدام محکوم می شوند.
صحنه ای که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شه صحنه خداحافظی پدر و مادر سوفی و هانس با آنهاست درست قبل از اعدام که صحنه خیلی تلخی بود و اینکه پدرشون بهشون گفت که بهشون افتخار می کنه.
مستندهای زیادی درمورد این دادگاه ساخته شده و مجسمه سوفی شول در مونیخ ساخته شده.
امروز وقتی ٬من مادر هستم٬ جیرانی را دیدم دوباره یاد سوفی شول افتادم. یاد این که این دختر جوان هم همان جسارت را داشت که آن یکی. منظورم البته جسارت انتخاب نوع زندگی هست در مورد آوا و نه جسارت قتل. یادم افتاد جیرانی چه خوب نشون داده که مشکل مجازات قصاص اینه که طرف دیگه نیست حتی اگه تو از تصمیمت برگردی و دلت براش بسوزه و بخوای عفو کنی. اینکه بزرگترین مشکل مجازات اعدام برگشت ناپذیر بودنشه. داشتم فکر می کردم بعد از شهر زیبا یکی از بی نقص ترین و بهترین فیلم هایی هست که در ایران در مورد قصاص و مجازات اعدام ساخته شده. دیدن فیلم به افراد زیر ۱۶ سال و کسانی که وضعیت روحی نابسامانی دارند توصیه نمی شود.
راستی چرا زیر ۱۶ سال؟ وقتی سن ازدواج دختران ۱۳ و پسران ۱۵ سال است؟! این عدد ۱۶ از کجا آمده؟!
10:37 AM نوشا
-
0 نظر