جشن آخر سال
از پنجره به بیرون نگاه می کنم... بوران و برف. سرعت باد طبق تخمین هواشناسی حدود ۵۰ کیلومتر در ساعت هست (تصور کنید ماشینی را که با سرعت ۵۰kmh می ره و شما سرتون را در سرمای صفر درجه از پنجره بگیرید بیرون). طبق پیش بینی هواشناسی تا شب همین خبر است.
هر سال آخر سال شرکت یک جشن داره که در انتها به شام ختم می شه... رئیس شرکت معتقده که کسی که شام می خوره قبلش باید براش زحمت کشیده باشه... اینه که یک سال پیست اسکی هست، یک سال پیست ماشین سواری و مسابقه، یک سال paintball... هر سال یک چیز جدید.
امروز دوباره روزیه که جشن آخر سال شرکته. برنامه این هست که بریم فانتزی لند. فانتزی لند تا اینجا یک ساعت راهه. برنامه این است که ساعت ۲ بعد از ظهر آنجا باشیم تا ۶ونیم در بازارهای کریسمسی قدم بزنیم و از غرفه های مختلف خوردنی و نوشیدنی های مختلف امتحان کنیم و خلاصه حال و هوای کریسمسی پیدا کنیم. ساعت ۶ و نیم راه بیفتیم برویم دوسلدورف، یک ساعت توی راه باشیم که شام لبنانی بخوریم. حدود ۱۰-۱۱ شب هم کسانی که خسته هستند برگردند خانه شان (دوباره یک ساعت رانندگی) و کسانی که می خواهند بروند دیسکویی جایی به جشن و پایکوبی.
ما از قبل گفته بودیم که دیرتر می آییم که دخترجانمان در مهد خوابش را رفته باشد و فیت باشد. از آنطرف هم گفتیم که شاید مجبور بشیم زودتر برگردیم چون ممکن است دخترجانمان زودتر خسته بشود یا یخ زده باشد و ما نتوانیم تا ۱۰-۱۱ شب بیرون باشیم. به بیرون که نگاه می کنم یخ می زنم. فکر می کنم شانس آورده ایم که دخترکی داریم که به بهانه اش می توانیم دو ساعت دیرتر برویم و احیانا یکی دو ساعت زودتر برگردیم... اما آیا امشب جان سالم به در می بریم از این جشن؟آیا قندیل می بندیم؟آیا خوش می گذره بهمون؟ آیا از فرداش همگی سینه پهلو می کنیم و تخت به تخت توی خونه می خوابیم تا سال دیگه؟ آیا از فردا به خودمان بد و بیراه نمی گوییم که چرا کنسل نکردیم حضور غیورانه مان را در این جشن باشکوه آخر سال با بچه یک سال و نیمه؟ اینها سوالات بی جواب یک روز صبح زمستانی کریسمسی هستن.
10:59 AM نوشا
-
0 نظر