اینهم پایان غیبت صغرا
اایران رفتیم و برگشتیم به سلامت. اتفاق خاصی نیفتاد. دولت ایران دو تا اتباع خارجی که همراه من بودند را به گروگان نگرفت و همین جای بسی شکر داره اما کشتنمون از بسکه اتباع خارجی، اتباع خارجی کردن. بله... دختر من که از توی شکم من در اومده که مامانش ایرانیه و حداقل نصفه نیمه، خون ایرانی تو رگاشه چون پدرش اتباع خارجیه، اونم اتباع خارجی به حساب میاد و اینجا و اونجا باید جداگونه رجیستر بشه.
سفر خوبی بود و سفر خوبی نبود. خیلی ها را دیدم که دلم می خواست ببینم. خیلی ها را ندیدم که دلم می خواست ببینم. خیلی ها را خیلی کم دیدم. با همه کسانی که دلم می خواست یک دل سیر حرف بزنم نشد که حرف بزنم چون وقتی نبود. مشکلات مسلمین را نتونستم حل کنم حالا که اونجا بودم. مهمون بازی عید کلافه کننده و وقت گیر بود.
اوضاع مملکت به نظرم غم انگیز تر از هر موقع دیگه ای می آد. آدمها به نظرم همه کلافه و غمگین هستن. خیلی ها به نظر نمی اومد که اصلا خونه تکونی عید کرده باشن که به نظر من نشونه غمگین بودنشونه. یورو را به تومان تبدیل کردن تبدیل شده به یک پروژه عملیات قاچاق چون صرافی ها یورو نمی فروشن (یا حداقل اونموقع نمی فروختن) و باید از بیرون بخری که عملا غیرقانونیه.
بلی اینها کلیاتی بود از سفر ایران محض خالی نبودن عریضه.
2:04 PM نوشا
-
2 نظر