2/20/2012

کنسکوئنت

یکی از کلماتی که اینجا بین صحبتها یاد گرفتم کنسکوینت (konsequent)بود. یادمه توی جشن کریسمس بودیم و صحبت از یکی از خانمها بود. منشی شرکت طبقه پائين گفت که طرف خیلی کونسکوينت بود با یک آدم جدید آشنا شد و بلافاصله با شوهرش به هم زد و رفت با یارو جدیده زندگی تشکیل داد،‌کارش را و شهرش را هم عوض کرد.

یک بار دیگه وقتی که توی کلاس شنا حرف از خواب و بی خوابی بچه بود مربی شنای دخترجان گفت آدم باید کنسکوئنت باشه. بچه گریه می کنه و این را می خواد یا اون را باید شما کنسکوئنت باشید و رفتارتون هی عوض نشه. مثلا اگه قراره توی تخت خودش بخوابه باید پافشاری کنید که توی تخت خودش بمونه.

اینجا بود که فهمیدم کنسکوئنت یعنی قاطع بودن... قاطع بودن و قاطی نکردن احساسات با تصمیمی که گرفته ای. آلمانها کلا در این زمینه خوب هستن.

نمونه اش همین قضیه ريیس جمهورشون. طرف تا دو سه ماه پیش محبوب قلوب آلمانها بود و همه دوستش داشتن به عنوان یک آدم خیلی خوب که الان نقش پرزیدنت مملکتشون را داره. بعد یکباره سر شایعات باز شد که بله این آقا زمانی که ريیس ایالت بوده یک وام ۴ میلیونی برای یک شرکت جور کرده که صاحبان این شرکت دوست صمیمی مستر پرزیدنت هستن و این شرکت هم برای تشکر آقا و خانم را به یک مسافرت دعوت کرده اند. خوب طرف مدتی پافشاری کرد که بابا من کار اینها را طبق موازین راه انداخته ام و مسافرتی هم که رفته ایم ربطی به وام و اینها نداره و ما این خانواده را خیلی می شناسیم و رفت و آمد دیرینه داریم و اینها... بعد این آزادی بیان پوست این بابا را کند از بسکه این طرف اونطرف مصاحبه داد و تفسیر شد و نکات جدید برملا شد و...

بعد داستان بالا گرفت و هر شب توی تلویزیون میزگرد بود در باره اینکه چرا این آقا استعفا نمی ده وقتی که نمی تونه افکار عمومی را قانع کنه... همه اینها بود تا وقتی که دادستانی ایالت مربوطه تقاضا کرد که مصونیت سیاسی این آقا لغو بشه تا بتونن در این مورد درست و حسابی تحقیق کنن و اینجا بود که مستر پرزیدنت کوتاه آمد و استعفا داد.

حالا مردم آلمان را می گفتم که کنسکوئنت هستن. با اینکه این بابا را خیلی دوست دارن و هنوز هم به نظرشون پر از سمپاتی هست اما همشون می گن که این بابا به درد ریاست جمهوری نمی خوره چون با این مشکل نتونست اونجوری که باید و شاید دست و پنجه نرم کنه. اگر اشتباه کرده بود باید می آمد اعتراف می کرد یا از همون اول استعفا می کرد و نه این همه وقت سعی کنه توجیه و تفسیر کنه.

11:58 PM نوشا   -   2 نظر

 






نینوچکا صبورترین دوست من در تمام روزهای خوش خلقی و بد خلقی است. امان از وقتیکه او هم حالش گرفته باشه...

آدرس
خانه
تماس
فید خوان


این ها سایتهایی هستند که معمولا مرتب بهشون سر می زنم... بعضی هاشون را واقعا دوست دارم و هر بار روحم تازه می شه از خوندن نوشته های جدیدشون... بعضی ها هم کلا طاقت فرساست خوندن نوشته هاشون اما باید!!.


گلمریم
Only Some Words
آشپزخانه کوچک من
وقتی همه خواب‌ند
پیاده رو
شادی
صاب مرده
سر هرمس
یک سرخپوست خوب
گفت و چای
انجمن دفاع از حقوق کودکان
گوشه
آهو نمی شوی...
آوای زندگی
اسپریچو نوشت
بانوی گیلک
باید بنویسم
برای تو - جیران
بلوط
حقوقدان پاریسی
خیاط باشی
در قند قزل آلا
روزنگار خانم شین
زن روزهای ابری
زن زمینی
زنانه‌ها
زن‌نوشت
سه روز پیش - مرضیه رسولی
فسیل متفکر
لنگ‌دراز
لی‌لی
ماه هفت شب - بهاره رهنما
میچکا کلی
بی بی مهرو - افغان
بدون مرز
بن بست خاك و آرزو



آرشیو
January 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
May 2012
June 2012
July 2012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
March 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
April 2014
June 2014
July 2014
August 2014
October 2014
January 2015
March 2015
April 2015