خواب ۳
راستش قصد نداشتم در این مورد بیشتر بنویسم. اما فکر کردم چرا که نه خدا را دیدی شاید به درد کسی خورد.
بغلی
راستش من خیلی خوشحال بودم که اینجا خیلی خیلی توصیه می کنن که ۳ ماه اول بچه را خیلی بغل کنید و خیلی به خودتون بچسبونیدش. ظاهرا ۳ ماه اول بچه ها به طرز وحشتناکی نیاز به نزدیکی فیزیکی دارن و نباید هم نگران این باشی که بچه بغلی می شه و اینها چون هنوز حافظه و اراده درست حسابی ای ندارن و هم اینکه کلا رابطه معنوی پدر فرزندی و مادر فرزندی در این سه ماه عمیق تر می شه. خیلی هم توصیه می کنن که هر بار بچه ونگ زد بدوید برید پیشش که بدونه همیشه یکی هست که بچه بتونه روش حساب کنه.
خلاصه گفتم که بدونید بچه را تا سه ماه هرچقدر دوست دارید بغل کنید بدون ترس از اینکه مبادا بغلی بشه.
خواب بغلی
خلاصه اون اولها ما همش دخترجانمون را به خودمون می بستیم یا بغل می کردیم و راه می رفتیم و اونقدر راه می رفتیم تا خوابش ببره. بعد از حدود ۲ ماه متوجه شدم که خیلی وقتها این راه بردن باعث می شه که بچه خیلی دیرتر و سخت تر خوابش ببره چون چیزی توجهش را جلب می کرد یا من خسته می شدم و این دست به اون دست می کردم و خلاصه در حال خواب رفتن چرتش پاره می شد... بعد گفتم وقتی که خسته است بگذارمش توی تختش.
گام اول
اولها می نشستم کنارش. براش یک آهنگ می گذاشتم. دستش را می گرفتم با انگشتهاش بازی می کردم یا روی سرش را نوازش می کردم تا خوابش می برد. چند دقیقه بیشتر هم طول نمی کشید. تنها نکته ماجرا این بود که بچه باید سیر باشه و تمیز باشه و هنوز زیادی خسته نشده باشه. در واقع باید یک لحظه طلایی که بچه گیج خواب هست و هنوز بداخلاق نشده را پیدا کنی و بچه را بگذاری توی تخت. اونوقت بدون گریه و بدون اعتراض به خواب می ره. بهترین موقع بعد از این بود که شیر خورده چون ظاهرا بچه ها با شیر خوردن و کلا مکیدن خیلی آروم می شن.
گام دوم
بعد از مدتی فهمیدم که وقتی که کنارش می نشینم باعث می شه که دیرتر خوابش ببره چون فکر می کنه باید سر منو گرم کنه و با من بازی کنه. توی راهنماهای زیادی هم نوشته بود که باید از اتاق بیرون برید تا بچه خودش به تنهایی خوابش ببره.
یکی دوبار باید کاری انجام می دادم تصادفا از اتاق اومدم بیرون و وقتی که برگشتم دیدم که خوابه.
زمان
بعد به این نتیجه رسیدم که بهترین زمان برای توی تخت گذاشتنش یک ساعت و نیم بعد از بیداری اش هست. یعنی متوجه شدم که بچه حدود ۳ ماهه فقط یک ساعت و نیم fit هست و بعدش باید یک چرتی بزنه.
خلاصه این یک کلید طلایی موفقیت بود. تا مدتها این مدل جواب می داد. بعد از یک ساعت و نیم نگاه می کردی می دیدی بچه جان کند شده و خیلی دل به بازی نمی ده و خلاصه خسته شده، می گذاشتمش توی تخت و یک آهنگ می گذاشتم براش و کمی کنارش می موندم و بعد می آمدم بیرون. معمولا سه چهار باری غر می زد و هر بار می رفتم کنارش آروم می شد و دوباره می آمدم بیرون. معمولا هم پستونکش افتاده بود بیرون که دوباره بهش می دادم و خوشش می شد.
شب
اینجا توصیه می کنن که بچه یک سال اول را توی اتاق پدر و مادر بخوابه. ما هم برای دخترک اتاق خودش را درست کرده بودیم و برای شبها هم یک تخت کوچولو به تخت خودمون اضافه کرده بودیم که بچه جان توش بخوابه. بعد همون دو ماهگی مثلا شب ساعت ۸ بود که خوابیده بود و ما فکر می کردیم که حتما دوباره ۱۱ بیدار می شه شیر بخوره و می آریمش توی اتاق خودمون که یکهو دیدیم بیدار هم نشد تا ۵ صبح. خلاصه تا مدتها ۸ شب می خوابید توی تخت خودش و حدود ۵ بیدار می شد که می آوردیمش توی تخت خودمون و کنار هم به خوبی و خوشی یکی دو ساعت دیگه می خوابیدیم.
تا جایی که...
بلی... این قصه ادامه دارد.
3:56 PM نوشا
-
7 نظر