خواب ۲
شنا
جمعه ها با دخترکم می رم کلاس شنای نوزادان. ۶ تا بچه هستن که با مامان هاشون و گاهی باباهاشون می رن توی آب و آب بازی می کنن. بیشتر به صورت بازی و آهنگ سعی می شه ترس بچه ها از آب بریزه و هر بار تمرین های جدید انجام می دی با بچه که باعث بشه یک موقعی بتونه شنا کنه.
بعد از شنا تا می آییم به بچه ها لباس بپوشونیم و خودمان لباس بپوشیم و به بچه ها غذا بدیم و خلاصه آماده بشیم یک ساعتی می گذره. تقریبا همه مامان ها هم بچه اولشونه و توی مرخصی یک ساله هستن و خلاصه گپ می زنیم با هم و از اونجایی که بچه ها به نسبت هم سن و سال هستن هم در مورد بچه ها و رفتارهاشون یا غذا و لباس و غیره حرف می زنیم.
آنیا
آنیا یکی از مامانهاست. خودش یک دختر موقرمز پوست سفید کک مکی با چشمهای آبی و دخترش تیره آفریقایی هست و هیچ گونه شباهتی به خودش نداره. شوهرش از کامرون میاد. خودش یک جورایی خیلی نازنازی و احساساتیه و همش مشغول ماچ و بوسه کردن بچه اش هست. من همش فکر می کردم مثل اکثر دخترای آلمانی یک رشته علوم انسانی ای چیزی خوانده باشه.
وقتی که فهمیدم پزشکه برام جالب بود خیلی. گفت که با شوهرش هم سر کار آشنا شده.
فاز
از اونجایی که بچه های ما همه همسن و سال هستن و اکثرا فقط دو-سه هفته تفاوت سنی دارن معمولا فازهای رشدشون هم همزمان هست. مثلا یک دفعه همه مامانها از بی خوابی بچه هاشون می نالن و از اینکه بچه نیم ساعت می خوابه و جیغ زنان از خواب بیدار می شه و دنبال مامانش می گرده که اینها مشخصات فاز رشد بچه ۶ ماهه هست. همه ما هم یک کتاب مشترک داریم که توش این فازها را نوشته و توضیح داده که هر فازی مشخصه اش چیه و چقدر طول می کشه...
روش سه روزه
دفعه پیش بود که آنیا گفت که بچه من خیلی خوب می خوابه. گفت یک کتاب خریده با عنوان ٬هر بچه ای می تونه یاد بگیره بخوابه٬. گفت که روش این کتاب را پیاده کرده و ظرف ۳ روز جواب گرفته.
برای من طبیعتا جالب و هم عجیب بود چون آنیا همیشه خیلی از بدخوابی بچه اش می نالید و از اینکه شبها هر یک ساعت یک بار بیدار می شه و شیر می خواد.
آنیا گفت که این روش یک روش معروفی هست که توی آزمایشگاههای خواب درمانی بررسی شده و جواب می ده. روش این هست که تو بچه را می گذاری توی تخت و شب بخیر می گی و می ری بیرون. بچه گریه می کنه ولی تو صبر می کنی. بار اول ۳ دقیقه. بعد می ری تو بچه را آروم می کنی و دوباره می یای بیرون. این بار ۵ دقیقه صبر می کنی. بعد ۷ دقیقه ...
گفت که بار اول بچه ۴۵ دقیقه گریه کرده تا خوابش برده. بار دوم بیست دقیقه و الان ٬فقط٬ ۵ دقیقه.
گفت که با شوهرش بیرون ایستاده بوده و خودش هم گریه می کرده با بچه ولی تحمل کرده و الان از نتیجه خیلی راضیه.
نقد خاله زنکی
آنیا که رفت با یکی از مامانهای دیگه، مگدا، رفتیم توی شهر قهوه بخوریم و گپ بزنیم. مگدا از من پرسید نظر تو در این مورد چیه. گفتم من واقعا چنین انتظاری از آنیا نداشتم. کسی که اینقدر نازنازیه بتونه ۴۵ دقیقه گریه بچه اش را تحمل کنه به نظر من خیلی عجیب می یاد. خواب بچه به نظر من یک پروسه یاد گیری هست و مثل هر پروسه دیگه زمان خودش را نیاز داره. چیزی که ظرف ۳ روز جواب بده به نظر من خیلی خیلی سریعه و حتما تاثیر منفی روی روحیه بچه می گذاره. توی همه کتابها نوشته که هر تغییری توی خواب بچه می دید بین ۷ تا ۱۴ روز طول می کشه تا جابیفته.
مگدا هم موافق بود با این حرف. واقعا جاخورده بود از این قضیه و من خیلی خوشحال بودم که تنها کسی نیستم که این کار به نظرم قبیح میاد. توی خونه که آمدم کلی نشستم به خوندن و کلی نقد منفی در مورد این روش پیدا کردم.
نقد جدی
انتقاد جدی ای که به این روش وارد هست اینه که بچه ها هیچ تصوری از زمان ندارن. این ۳ دقیقه و ۵ دقیقه و این زمان ها همه برای بچه این سنی مثل ابدیت می مونه. این زمانها در واقع بیشتر برای این داده شدن که پدر مادرهایی که این روش خشن را انتخاب می کنن پیش خودشون احساس بهتر و سیستماتیک تری داشته باشن.
من مجبور شدم که این پست طولانی را بنویسم چون دیدم که توی خیلی از وبسایت های فارسی هم این روش به عنوان روش سالم توصیه شده و امیدوارم که پدر مادرها روش های بهتر ولی طولانی تر را ترجیح بدن.
10:45 PM نوشا
-
5 نظر