هفته
آلمان ها علاوه بر ماه و روز، کلا از هفته هم خیلی استفاده می کنند. یک اصطلاحی دارند به اسم kalendarwoche که می شه ترجمه کرد به هفته تقویمی. مثلا شما می رید مبلمان سفارش بدید به شما می گن هفته ۳۵ آماده می شه می تونید تحویل بگیرید. اونوقت کل سال ۵۲ هفته داره دیگه. باید بدونید هفته ۳۵ می شه چه روزی تا چه روزی.
حالا در دوران انتظار هفته ها یک مفهوم جدید پیدا کرده اند. هر هفته جدید که شروع می شه با خودت فکر می کنی اینقدر مونده تا هفته چهلم. اینجا کسی نمی گه ماه چند و چون... همه به هفته عادت دارن هفته دهم، هفته سی و پنجم...
هر هفته به سایتهای اطلاع رسانی* مراجعه می کنی و پی گیری می کنی که در این هفته چه اتفاقاتی در وجودت داره شکل می گیره. بعضی وقتها خنده ات می گیره. بعضی وقتها مات می مونی از تعجب. مثلا هفته n ام که می خونی اون فسقلی که هنوز هیچی از دنیا ندیده توی فازهای خواب و بیداریش خواب می بینه! یا دو سه هفته بعدترش که می خونی فسقلی می تونه دچار سکسکه بشه... این که از چه هفته ای شروع می کنه به شنیدن صدای تو، یا از هفته چندم درد را احساس می کنه. همه اینها یک جورایی یک دریچه ای هستن به یک دنیای ناشناخته. گاهی آدم فکر می کنه با وجود اینهمه بچه که من توی زندگی ام دیده ام چطور هیچ وقت به اینهمه مراحلی بچه ها یا مادرای بچه ها طی کرده اند فکر نکرده بودم.
خلاصه کلا هفته ها مفهوم دیگه ای پیدا می کنن برای آدم.
* - سایتهای اطلاع رسانی هفته به هفته به آلمانی خیلی زیاد هستن. اما به فارسی هم می شه چیزهایی پیدا کرد. مثلا اینجا هست که می شه پی گیری کرد.
12:33 PM نوشا
-
8 نظر