روزمره کریسمسی
اینجا چند هفته ای است که برف میاد. از دیشب روی برفها بارون اومده و یخ زده. وسط خیابون می تونی سرسره بازی کنی. اتوبانهای آلمان روز قبل از کریسمس شلوغ تر از همیشه هستن چون ملت همه می رن که با خانواده هاشون جشن بگیرن و با این وضعیت اکثرا مشکل پیدا کرده اند.
اداره راههای آلمان به صورت شبانه روزی درحال پاک کردن اتوبان از یخ و برف هست. بیچاره ها شب و روزی برایشان نمانده.
پست آلمان هم مقهور برف و یخبندان شده و در نتیجه کادوی مامان بابای سیتا هم توی پست مونده و امسال سرشون بی کلاه می مونه.
حالا ما در منزل مامان بابای سیتا نشسته ایم و خوشحالیم که دیروز ۳۰۰ کیلومتر راه را به سلامت طی کردیم و نگران برادر شوهره و خانواده اش هستیم که از جنوب قراره بیان. مامان سیتا نشسته پای رادیو و نگرانه.
خلاصه که کریسمس سفید، پشت صحنه اش خیلی هم بی دردسر نیست.
امسال برای اولین بار شاید شب یلدا برنامه خاصی نداشتیم. باید ساک می بستیم و باید بیشتر از ۵۰۰ تا کارت تبریک کریسمس امضا می کردیم. کارتهای کریسمس مال شرکت هستن که هر سال همه کارکنان شرکت امضا می کنند و فرستاده می شه برای مشتری ها و پارتنرها. در حین امضا کردن کارتها زنگ می زنم به مامان بابا و خواهر برادرا و پسرخاله هه که تولدش بوده و با تک تکشون در مورد برف و سرما و کریسمس و شب یلدا و یارانه ها و قیمت ها گپ می زنیم و به قول شخصی پشت سر رژییم غیبتی می کنیم.
روز اول کریسمس هم، کنسرت گوگوش هست ۴۰۰ کیلومتر اونطرفتر که ما طبیعتا با سر می ریم. اولش گفتیم بمونیم کمی آدم شوهرداری کنیم که مادرشوهر عاق والدینمون نکنه. بعد فکر کردیم سال دگر، بچه به بغل، خونه شوهر :D... خلاصه جای همه شما پیشاپیش خالی.
12:23 PM نوشا
-
4 نظر