از هر دری
پشت صحنه
دلم می خواست کمی از پشت صحنه های سفر به رُم بنویسم که فرصتی نشد. همینقدر شاید کافی باشه که اشاره کنم که یکی دو روزی که وقت داشتیم شهر را ببینیم یا بارون می آمد سیل آسا و یا اینکه بارون می آمد و علاوه بر اون هم دانشجوها اعتصاب کرده بودند و مترو و اتوبوس و کل سیستم شهری مختل بود.
از طرف دیگه نشستی که داشتیم با پارتنرهای مختلف پروژه با تاخیر وحشتناکی مواجه شده بود چون کسانی که از جنوب آلمان یا اتریش می آمدند پروازهاشون به دلیل برف کنسل شده بود یا تاخیرهای آنچنانی داشت.
بعد هم که برگشتیم به مملکت ژرمنی با درجه حرارت منفی ۱۴ مواجه شدیم و از یک ساعت بعد از نشست هواپیمای ما به زمین برف باریدن گرفت که همچنان ادامه دارد!
بیمه بازنشستگی
برای کارهای ویزا و اقامت پرسیده بودم که از چه زمانی می تونم اقامت دایم بگیرم. گفته بودند باید اول از اداره بازنشستگی آلمان کل سابقه بیمه ات را بگیری تا ببینیم چه جوریه وضعیت ات. برای اقامت دائم اینجا باید برات حداقل ۶۰ ماه بیمه بازنشستگی رد شده باشه.
از بیمه یک پرونده برام اومده بود که کل سابقه بیمه ام توش بود. بعد نوشته بودن که باید بهمون بگی توی فاصله ۱۷ سالگی ات تا ۲۰۰۵ که اولین بار توی آلمان برات بیمه رد شده چکار می کردی.
زنگ زدم گفتم من تا ۲۰۰۴ ایران بودم. اونجا درس خوندم و کار کردم. گفتن متاسفانه سابقه کارت را نمی تونیم لحاظ کنیم ولی هرچقدر درس خونده باشی توی سابقه بیمه ات حساب می شه. حتی سالهای دانشگاه توی ایرانت. خلاصه خوبه دیگه. یعنی هرچند این قضیه باعث نمی شه که زودتر بازنشسته بشی چون توی آلمان باید تا ۶۷ سالگی کار کنی. اما حقوق بازنشستگی ات اضافه تر میشه. البته اونم فقط یک اپسیلون. اما همینم خوبه دیگه.
بسته
از رم که آمدیم یک بسته پستی برایمان آمد... طبق روال هر سال از طرف مامان سیتا. جریان این هست که روزهای یکشنبه دسامبر اینجا به عید اَدوِنت (Advent) شناخته می شه که جزو اعیاد مسیحی هست و ایده اش این هست که ملت خودشون را برای تولد مسیح در کریسمس آماده کنن.
مامان سیتا هم هر سال برای اولین اَدوِنت ما یک بسته می فرسته که شامل شیرینی های خانگی کار خودش و یک شمع نسبتا بزرگ تزیین شده با برگهای کاج (که معمولا تزیین ها را هم خودش انجام می ده) و هدیه های کوچیک مختلف هست. یک جورهایی حس خوبی داره کلا باز کردن بسته ای که بوی کاج می ده و روشن کردن شمع روز یکشنبه توی این هوای برفی و خوردن چایی و شیرینی های خانگی کار مامان سیتا. کلا یک جورهایی حس خانوادگی به آدم دست می ده.
9:47 AM نوشا
-
2 نظر