روزمره کریسمسی ۲
کنسرت گوگوش خوب بود. در راه برگشت به خونه فکر می کردم که شاید باید کمی بیشتر در مورد کریسمس بنویسم. چون حتی کسانی که سالهاست اینجا هستن ممکنه که هیچ وقت این شانس را نداشته باشن که در جشن کریسمس شرکت کنن چون این واقعا یک جشن خانوادگی و خیلی خصوصی هست.
کریسمس کلا دو روز سال هست ۲۵ و ۲۶ دسامبر. اینجا ۲۴ دسامبر شب قبل از کریسمس از خود دو روز کریسمس مهمتر هست. در این شب همه خانواده دور هم جمع می شوند. شام خوشمزه می خورن که شام رسمی کریسمس آلمانی معمولا شامل غاز درسته هست با کنودل (کوفته سیب زمینی) و کلم قرمز پخته. قبل یا بعد از شام مراسم Bescherung هست که به معنی به همدیگر کادو دادن هست. کادوها را معمولا اول زیر درخت کاج می گذارند و بعد هر کسی به ترتیب به نفر دیگه کادو می ده.
۲۵ و ۲۶ دسامبر یعنی روزهای اول و دوم کریسمس معمولا به دیدار بقیه اعضای فامیل طی می شه. این دو سه روز واقعا از معدود روزهایی هستن که آدم توی آلمان حس بودن در یک خانواده بهش دست می ده. چون همه دور هم هستن و کسانی که راه دور هستن به هم زنگ می زنن و کریسمس را تبریک می گن. این من را یاد نوروز می اندازه و برای همین کریسمس اینجا را دوست دارم.
اینجا اکثرا کسانی که پارتنر دارن سعی می کنن یک راه حلی برای این قضیه پیدا کنن که با کدام خانواده جشن بگیرن. بعضی ها جدا جدا هر کدوم با خانواده خودشون جشن می گیرن. بعضی ها مثلا روز اول را با خانواده این یکی و روز دوم کریسمس را با خانواده اون یکی جشن می گیرن. مشکل اصلی موقعی هست که خانواده یکی شمال آلمان باشه و خانواده دیگری جنوب.
خانواده سیتا از همون اول یک راه بهینه برای این قضیه پیدا کردن و اونهم اینکه هر سال با بچه هاشون و پارتنرهاشون (که حالا تبدیل شده اند به عروسها) و خانواده پارتنر ها همه با هم جشن می گیرن به صورت گردشی. خوبی قضیه این هست که از اونجایی که کلا ۴ تا خانواده درگیر ماجرا هستن که در ۴ شهر مختلف زندگی می کنن هر سال مراسم در یک شهر برگزار می شه و در کل این ۳ روز همه با هم هستن. البته تا حالا فقط دو سال پیش یک بار نوبت ما شده. این بار هم من به خاطر کنسرت گوگوش از ظهر روز اول کریسمس به بعد را دودر کردم ولی بقیه تا آخر کریسمس را دور هم بودن.
سال نو بعد از ۲۶ معمولا همه بر می گردن سر خانه و زندگیشون. یا به ترتیبی که در آلمان و کشورهای همسایه خیلی رایج هست با دوستانشون دور هم جمع می شوند تا موقع تحویل سال نو. آلمانها اکثرا می رن به جنوب آلمان یا اتریش برای اسکی. و بعد با دوستانشون سال نو را جشن می گیرن که شب سال نو طبیعتا ۳۱ دسامبر هست. من البته نمی فهمم که آدم توی این هوای به این سردی چطوری می تونه بره یک جایی که خیلی سردتر باشه و ذوق کنه برای اسکی؟
2:10 PM نوشا
-
8 نظر
روزمره کریسمسی
اینجا چند هفته ای است که برف میاد. از دیشب روی برفها بارون اومده و یخ زده. وسط خیابون می تونی سرسره بازی کنی. اتوبانهای آلمان روز قبل از کریسمس شلوغ تر از همیشه هستن چون ملت همه می رن که با خانواده هاشون جشن بگیرن و با این وضعیت اکثرا مشکل پیدا کرده اند.
اداره راههای آلمان به صورت شبانه روزی درحال پاک کردن اتوبان از یخ و برف هست. بیچاره ها شب و روزی برایشان نمانده.
پست آلمان هم مقهور برف و یخبندان شده و در نتیجه کادوی مامان بابای سیتا هم توی پست مونده و امسال سرشون بی کلاه می مونه.
حالا ما در منزل مامان بابای سیتا نشسته ایم و خوشحالیم که دیروز ۳۰۰ کیلومتر راه را به سلامت طی کردیم و نگران برادر شوهره و خانواده اش هستیم که از جنوب قراره بیان. مامان سیتا نشسته پای رادیو و نگرانه.
خلاصه که کریسمس سفید، پشت صحنه اش خیلی هم بی دردسر نیست.
امسال برای اولین بار شاید شب یلدا برنامه خاصی نداشتیم. باید ساک می بستیم و باید بیشتر از ۵۰۰ تا کارت تبریک کریسمس امضا می کردیم. کارتهای کریسمس مال شرکت هستن که هر سال همه کارکنان شرکت امضا می کنند و فرستاده می شه برای مشتری ها و پارتنرها. در حین امضا کردن کارتها زنگ می زنم به مامان بابا و خواهر برادرا و پسرخاله هه که تولدش بوده و با تک تکشون در مورد برف و سرما و کریسمس و شب یلدا و یارانه ها و قیمت ها گپ می زنیم و به قول شخصی پشت سر رژییم غیبتی می کنیم.
روز اول کریسمس هم، کنسرت گوگوش هست ۴۰۰ کیلومتر اونطرفتر که ما طبیعتا با سر می ریم. اولش گفتیم بمونیم کمی آدم شوهرداری کنیم که مادرشوهر عاق والدینمون نکنه. بعد فکر کردیم سال دگر، بچه به بغل، خونه شوهر :D... خلاصه جای همه شما پیشاپیش خالی.
12:23 PM نوشا
-
4 نظر
ویشتلن
یک ماه پیش ایمیل آمده بود از یکی از دوستان آلمانی ام برای دعوت به صبحانه کریسمسی برای روز یکشنبه گذشته. توی ایمیل علاوه بر دعوت به صبحانه پرسیده بود که آیا دوست داریم که ویشتلن هم بکنیم یا نه؟
طبیعتا اولین کاری که آدم می کنه اینه که توی ویکیپدیا نگاه می کنه که ویشتلن (wichteln) چی هست. اطلاعاتی که به دست می یاری از این قراره: این رسم مشابه secret santa آمریکایی ها هست و معمولا بین دوستان، همکارها، و همکلاسی ها انجام می شه. از اونجایی که کل قشنگی کریسمس به هدیه ها هست، در این روز دوستان که دور هم جمع می شوند همه به هم هدیه می دهند البته با یک رَوَند غیر معمول.
روند معمول این هست که تو یک یا چند هدیه در نظر داری که معمولا قبل از کریسمس اعلام می کنی و یکی از اون هدایا را بدست می آوری.
روند ویشتلن اینطوری هست که توسط دعوت کننده معمولا یک موضوع تعیین می شه مثلا کتاب، یا لباس یا چیزی از این قبیل، و هر کسی یک کادو با خودش میاره. بعد توی مهمونی، صاحبخانه به هر کسی یک شماره می ده و با اعلام هر شماره اون نفر می تونه یکی از کادوها را به صورت تصادفی انتخاب کنه. تنها شرط هم این هست که تو اجازه نداری کادویی که خودت آوردی را انتخاب کنی. این در واقع یک جورایی مدل کریسمسی سواپ هست.
حالا این دوست من چند روز پیش اعلام کرد که از اونجایی که اکثریت با ویشتلن موافق بودن من پیشنهاد می کنم که موضوع ما Schrottwichteln باشه. Schrott کلا یعنی چیز بنجل و به درد نخور. نوشته بود لطفا هر کسی یک چیز Schrott به سلیقه خودش را خیلی قشنگ کادو کنه و بیاره. اینجوری می شه که هر کسی یک چیز بنجل که توی خونه داره و نمی خواد ببیندش را کادو می کنه و میاره. حسنش این هست که چیزی که به نظر تو بیخود می یاد ممکنه که به نظر کس دیگه ای واقعا خوب بیاد و دوست داشته باشه.
دیروز ما اونجا بودیم. کلا مراسم بامزه ای بود. ملت فجیع ترین کادوهایی که به عمرشون توی کریسمس یا برای تولدشون یا هرچی گرفته بودن را کادو کرده بودن آورده بودن و ما هم طبیعتا به همچنین. مثلا یکی یک خروس پلاستیکی بوق بوقی آورده بود که نصیب یک آقای سبیل کلفت شد. یکی دیگه یک جاشمعی خیلی جوات آورده بود و ... کلا خیلی پایه خنده بود.
ما که از شر یکی دو تا چیز تزئینی که خیلی باب میلمون نبود راحت شدیم و به جاش یک سری خزعبلات جدید کادو گرفتیم که باید بگذاریم برای ویشتلن سال بعد. :D
پس نوشت: طبیعتا در اون مجلس هم مثل ۹۹ مجلس دیگه یک نفر پیدا شد که سرش درد می کرد برای بحثهایی از قبیل وضعیت ایران، وضعیت خاورمیانه، رفسنجانی، رانندگی در ایران، اقتصاد ایران، نقش س.پ.ا.ه در سیستم قدرت در ایران و ... من بعضی وقتها با خودم فکر می کنم چه دلیلی داره که یک نفر آلمانی اینهمه چیز در مورد ایران بدونه؟! بعد باهاشون که حرف می زنی می بینی فقط هم ایران نیست که مورد توجهشونه ها! پاکستان، هند، بنگلادش، مراکش... همه جا! یعنی اینجا به آدمهایی بر می خوری که تاریخ معاصر کل کره زمین را حفظ هستن!
7:16 PM نوشا
-
3 نظر
از هر دری
پشت صحنه دلم می خواست کمی از پشت صحنه های سفر به رُم بنویسم که فرصتی نشد. همینقدر شاید کافی باشه که اشاره کنم که یکی دو روزی که وقت داشتیم شهر را ببینیم یا بارون می آمد سیل آسا و یا اینکه بارون می آمد و علاوه بر اون هم دانشجوها اعتصاب کرده بودند و مترو و اتوبوس و کل سیستم شهری مختل بود. از طرف دیگه نشستی که داشتیم با پارتنرهای مختلف پروژه با تاخیر وحشتناکی مواجه شده بود چون کسانی که از جنوب آلمان یا اتریش می آمدند پروازهاشون به دلیل برف کنسل شده بود یا تاخیرهای آنچنانی داشت. بعد هم که برگشتیم به مملکت ژرمنی با درجه حرارت منفی ۱۴ مواجه شدیم و از یک ساعت بعد از نشست هواپیمای ما به زمین برف باریدن گرفت که همچنان ادامه دارد!
بیمه بازنشستگی برای کارهای ویزا و اقامت پرسیده بودم که از چه زمانی می تونم اقامت دایم بگیرم. گفته بودند باید اول از اداره بازنشستگی آلمان کل سابقه بیمه ات را بگیری تا ببینیم چه جوریه وضعیت ات. برای اقامت دائم اینجا باید برات حداقل ۶۰ ماه بیمه بازنشستگی رد شده باشه. از بیمه یک پرونده برام اومده بود که کل سابقه بیمه ام توش بود. بعد نوشته بودن که باید بهمون بگی توی فاصله ۱۷ سالگی ات تا ۲۰۰۵ که اولین بار توی آلمان برات بیمه رد شده چکار می کردی. زنگ زدم گفتم من تا ۲۰۰۴ ایران بودم. اونجا درس خوندم و کار کردم. گفتن متاسفانه سابقه کارت را نمی تونیم لحاظ کنیم ولی هرچقدر درس خونده باشی توی سابقه بیمه ات حساب می شه. حتی سالهای دانشگاه توی ایرانت. خلاصه خوبه دیگه. یعنی هرچند این قضیه باعث نمی شه که زودتر بازنشسته بشی چون توی آلمان باید تا ۶۷ سالگی کار کنی. اما حقوق بازنشستگی ات اضافه تر میشه. البته اونم فقط یک اپسیلون. اما همینم خوبه دیگه.
بسته از رم که آمدیم یک بسته پستی برایمان آمد... طبق روال هر سال از طرف مامان سیتا. جریان این هست که روزهای یکشنبه دسامبر اینجا به عید اَدوِنت (Advent) شناخته می شه که جزو اعیاد مسیحی هست و ایده اش این هست که ملت خودشون را برای تولد مسیح در کریسمس آماده کنن. مامان سیتا هم هر سال برای اولین اَدوِنت ما یک بسته می فرسته که شامل شیرینی های خانگی کار خودش و یک شمع نسبتا بزرگ تزیین شده با برگهای کاج (که معمولا تزیین ها را هم خودش انجام می ده) و هدیه های کوچیک مختلف هست. یک جورهایی حس خوبی داره کلا باز کردن بسته ای که بوی کاج می ده و روشن کردن شمع روز یکشنبه توی این هوای برفی و خوردن چایی و شیرینی های خانگی کار مامان سیتا. کلا یک جورهایی حس خانوادگی به آدم دست می ده.
9:47 AM نوشا
-
2 نظر
|
|
|