سلام تازه
همه چیز خوب پیش رفت. یک هفته با خانواده ها هم یک هفته ی خوبی بود. همه یک جورایی ریلکس بودن و این بار حضور خواهرم هم کمی کار من را برای ترجمه سبک تر می کرد. بدون این که حس کنی چیز زیادی عوض شده خواه ناخواه فصل جدیدی از زندگی ات شروع شده. توی این سرما احساس راحتی می کنم. حوصله اخبار و سایتهای خبری را ندارم. توی گودرم همه را mark as read می زنم. به خودم اجازه می دم که همه را mark as read بزنم...
دیروز روز اول کاری بود. همکارها دونه به دونه تبریک می گفتن. سوالات رایج:
اسمت حالا چی شده؟منظورشون اسم فامیل هست.
توضیح می دم که من اسم فامیلم را عوض نکردم چون در ایران رسم نیست. سیتا توضیح اضافه می کنه که چون توی ایران رسم نیست اگه نوشا فامیلش را عوض کنه دیگه دوستاش اصلا نمی تونن پیداش کنن چون نمی دونن که باید دنبال یک اسم دیگه بگردن. سیتا با بدجنسی اضافه می کنه عوضش توی ایران رسمه که زن باید به حرف مردش گوش کنه و ما این رسم را هم اجرا می کنیم.
سوال دیگه: چرا حلقه را دست چپ کردین؟ دوباره جواب می دیم که دست چپ چون رسم ایرانه و چون من و سیتا هم هر دو چپ دست هستیم کلا این مدلی راحتتریم. من هم اضافه می کنم که اصلا فقط توی آلمان هست که حلقه را دست راست می کنن. علامت تعجب آلمانی ها!
سوال دیگه: تو الان دیگه به خاطر اینکه با یک آلمانی ازدواج کردی پاسپورت آلمانی می گیری دیگه؟جواب می دم که نه. اونجوری باید ۳ سال صبر کنم. الان با ویزای کار فکر کنم زودتر بتونم پاس بگیرم.
11:14 AM نوشا
-
6 نظر