جزئیات
برداشت اول
خونه یکی از آشناهای جدیدمون بودیم: خانم و آقای آلمانی با دو تا پسربچه بور خوشگل. خانمه دلش بچه سوم می خواد. آقاهه یک چیزی می گه و خانمه برمی گرده بهش می گه ٬خوب تو که ۳ تا بچه داری، منم می خوام ۳ تا داشته باشم٬. آقاهه بر می گرده به من توضیح می ده که ٬من یک پسر از ازدواج اولم دارم. خانمم داره به اون اشاره می کنه.٬ من که نمی دونستم آقاهه قبلا یک ازدواج دیگه داشته و جدا شده و... راستش اونقدر هم با هم پسرخاله نبودیم که انتظار داشته باشم برام تعریف کنه.
می مونم که چطوری واکنش نشون بدم؟ بگم ٬چه خوب که یک بچه دیگه هم داری٬؟ بگم ٬اوه متاسفم که از همسر قبلیت جدا شدی٬؟ بگم ٬متاسفم که از بچه ات جدا زندگی می کنی٬؟ در نهایت مثل منگل ها کله ام را تکون می دم و هیچی نمی گم.
برداشت دوم
همکار یونانی روز قبلش زنگ زده بود که حالش بد بوده نمی تونه بیاد. توی آشپزخونه می بینمش. می پرسم ٬بهتر شدی؟ چت بود اصلا؟٬ می گه ٬دیروز کل روز به بالا آوردن بودم. هر چی می خوردم بالا می آوردم. معده و روده و همه چیم به هم ریخته بود. اصلا نمی تونستم تکون بخورم.٬
من می مونم که چی بهش بگم؟ در واقع انتظار این همه جزئیات را نداشتم.
برداشت سوم
آقای همکارمون از شعبه جنوب آلمان آمده. شنیده بودم که خانمش مریض بوده و برای همین یکی دوبار قبلی را نتونسته بود به میتینگ ها بیاد. احوالپرسی می کنم. می پرسم خانمت بهتر شد؟ می گه ٬نه متاسفانه باید تا ۶ ماه توی بیمارستان بمونه٬. من تعجب می کنم از ۶ ماه. می پرسم ٬اوه... مگه چه مشکلی داره٬؟ یک لحظه مکث می کنه و می گه ٬بیمارستان روانی بستریه. مشکل عصبی داره و نمی دونیم اصلا خوب شدنی هست یا نه. ٬
من دوباره می مونم که چی بگم...
برداشت چهارم و شاه برداشت
همکارمون از تور تحقیقاتی آمده. ازش می پرسم چطور بود؟ می گه ٬یک مقاله دادیم که در مسابقات جهانی این رشته خیلی شانس خوبی برای قبول شدن داره٬. یک کمی توضیح می ده و من کف می کنم از کاری که انجام داده. واقعا به نظر کار جالبی می یاد. بهش می گم ٬باید به خودت افتخار کنی واقعا٬. خودش را می گیره و با خنده می گه ٬آره کارم خیلی درسته... از وقتی روی این مقاله کار می کنم د.و.د.و.لم ۳ سانتی متر درازتر شده٬.
من می مونم دوباره که چی بهش بگم؟ بگم وای خوش به حالت؟ بگم خاک بر سرت با این ادبیاتت؟ زنگ بزنم به پلیس بگم این بابا به من حرف بی ادبی زده؟ کووول باشم و لبخند بدجنسانه بزنم وبگم پس شده ۳ سانت و نیم؟ چی بگه آدم آخه؟
راستش را بخواهید خیلی دیگه رغبت نمی کنم حال و احوال کسی را بپرسم. بعضی وقتها آدم رفتار ایرانی را ترجیح می ده که حال کسی را بپرسی و طرف فقط بگه زنده ایم شکر...
3:10 PM نوشا
-
16 نظر