کادو و جرثقیل
یکی از رسم های اینجا این هست که برای کادوی تولد معمولا از خودت می پرسن که چی دوست داری کادو بگیری و معمولا هم انتظار دارن که خودت یک ایده ای چیزی داشته باشی.
به نظر من در عین حال که رسمی هست که زندگی را راحت تر می کنه اما رسم مضحکی هم هست چون به نظر من قشنگی کادو به غیر منتظره بودنشه. یعنی من وقتی که تولد خودم هست و کسی می پرسه چی دلت می خواد همیشه بهم بر می خوره و دلم می خواد بگم اگه نمی دونی چی کادو بدی اصلا نده. ولی به هر حال کسانی هستن که یک سال تمام برنامه ریزی می کنن که برای سال دیگه تولدشون چی آرزو کنن.
یکی از آشنایان آلمانی ما یک خانمی هست که همیشه یک لیست بلند بالا داره از لیست آرزوهاش... راه می ره توی خونه و می گه:
یه ماهیتابه خوب دلم می خواد. فکر کنم بگم مامانم برای تولدم بگیره.
یا
قاشق توی شیشه مربا نداریم فکر کنم بذارم توی لیست آرزوهام برای تولدم
یا
فلان خواننده سی دی جدید بیرون داده اینو آرزو می کنم برای تولدم
یا
...
خلاصه برای این خانم که کادو می خوای بگیری کافیه زنگ بزنی به شوهرش و بپرسی که چی آرزو کرده و تکلیفت روشنه.
حالا زنگ زده بودیم تولدش را تبریک بگیم. می بینیم نفس نفس می زنه. می پرسیم خونه نبودی؟ می گه نه! تازه الان رسیدم. رفته بودم کادو تولدم را بگیرم. می پرسم چی بوده کادوی تولدت؟ می گه من آرزو کرده بودم که سوار جرثقیل بشم. حالا شوهرم برام کادوی تولدم جور کرده که برم یک ساعت جرثقیل برونم. کلی توضیح می ده که با جرثقیل چقدر سنگ از این طرف به اون طرف جابجا کرده و کلی هم ذوق کرده.
با خودم فکر می کنم دنیایی دارن اینها هم ها!
11:36 PM نوشا
-
12 نظر