کریسمس عاشورایی
شب تاسوعا شب دوم کریسمس بود و من شاکر دربار الهی بودم که اینبار بر عکس سالیان گذشته همه جا دسترسی به اینترنت دارم و می تونم حداقل روزی یکبار اخبار چک کنم. روز عاشورا اما مشکل اینجا بود که تا نزدیکهای شب توی راه بودیم که از جایی در جنوب شرقی آلمان برسیم به جایی در شرق آلمان که ما زندگی می کنیم و با خودم فکر می کردم که حتما خفه می شوم از بی خبری.
در تمام طول راه رادیو محلی آلمان روشن بود که هر چند شهر یک بار باید عوضش می کردی و رادیوی دیگری پیدا می کردی که خش خشی نباشه. تمام رادیوها در تمام اخبارهای یک ساعت یک بارشون در سرخط اخبار اعلام کردند که در ایران خونین ترین و پر درگیری ترین روز بعد از انتخابات بوده و اینکه حداقل ۵ نفر کشته شده اند و اینکه پلیس با گاز اشک آور و اسپری فلفل و شلیک مستقیم به مردم حمله کرده و اینکه دامنه درگیری ها در تهران نجف آباد و اصفهان خیلی گسترده بوده.
هر بار مامان سیتا نگاه نگرانی به من می کنه. یکی دو بار می پرسه که آیا ممکنه که خانواده منهم توی تظاهرات شرکت کرده باشند و آیا جای نگرانی هست یا نه... نمی دونم چی باید جواب بدم. امیدوارم که جایی برای نگرانی نباشه. اما آدم چه می دونه. تا وقتی که می رسم خونه و زنگ می زنم و بعد از هزار بار شماره گرفتن موبایل خواهرم جواب می ده و می بینم که همه سالم هستند و در یک مورد حتی خطر از بیخ گوششون گذشته نفسی می کشم تا دفعه بعد.
عکسها را می بینم با بغض. با ناباوری. با حیرت. یاد تمام کلاسهای دینی و تاریخ و قصه عاشورا و تاسوعا می افتم. اینها کی هستند که بر مملکت من حاکمند که هیچ هیچ نمی فهمند؟!
6:37 PM نوشا
-
3 نظر