کریسمس آلمانی
امروز دومین روز کریسمس بود. باور کردنی نیست اما پنجمین بار است که کریسمس را در یک خانواده آلمانی تجربه می کنم. کریسمس جشن من نیست اما دلیلی هم برای جشن نگرفتن با دیگران نیست.
به شب قبل از کریسمس (شب ۲۳ دسامبر) در آلمان می گویند شب مقدس و این شبی هست که خانواده دور هم جمع می شوند و کادوهاشان را زیر درخت کاج کریسمس می گذارند. هر چه که تزئینات درخت کریسمس بیشتر باشه و کادوهای زیرش پر بار تر باشه اون شب شب خاطره انگیز تری می شه.
رادیو موزیک مخصوص کریسمس پخش می کنه که به گوش ماها طبیعتا خیلی آشنا نیست اما ملودی خیلی روانی داره و یک جورایی آدم را یاد آهنگ های نوارهای دوران بچگی می اندازه.
هوا که تاریک می شه کلی شمع روشن می کنند و تزئینات درخت کریسمس هم برق برق می زنه و می نشینند دور هم به همدیگه کادو دادن. این به اون کادو می ده اون به این کادو می ده... هر بار که یک کادوی جدید می گیری یک انرژی مثبت می گیری و هر بار که به کسی کادو می دی و کادوش را باز می کنه از دیدن برق چشمهاش و خوشحالیش خودت هم کلی خوشحال می شی و در نهایت وقتی که همه کادوهاشان را باز کرده اند و هر کسی برای خودش یک عالمه چیز جمع کرده می دونی که همه زحمتی که کشیدی و روزهایی که دنبال کادو دویدی نتیجه ای هم داده و اونم اینکه کلی آدم را خوشحال کردی.
بعدش نوبت شام می رسه که معمولا یک منوی کامل شامل پیش غذا و غذای اصلی و دسر هست که معمولا غذای مفصلی است نسبت به سایر غذاهای آلمانی. تقریبا همه شب سر میز شام طی می شه مثلا از ۷ شب تا ۱۰ یا ۱۱ که البته آلمانها از این نظر عمری به پای فرانسویها نمی رسند.
روز اول کریسمس همه بهترین لباسهاشون را می پوشند. به هم کریسمس مبارک می گن. ساعت ۱۰ یا ۱۱ می نشینند سر میز صبحانه و می خورند و گپ می زنند. صبحانه خوران تا حدود ۱ طول می کشه. بعد همه شال و کلاه می کنند توی این هوای سرد برن هواخوری که از خونه بیرون رفته باشند. حدود یک ساعتی می رن قدم می زنن. حدود ساعت ۳ موقع قهوه و کیک عصرانه است و آلمانها همه یک پا استاد هستند در زمینه کیک خامه ای درست کردن و بیسکویتهای کریسمسی پختن. یعنی اکثر چیزهایی که روی میز چیده می شه دستپخت خانگی هست.
مراسم عصرانه خوری هم حدود یکی دو ساعت طول می کشه به خوردن و گپ زدن و خاطرات اون زمانها را تعریف کردن و … بعد از ساعت ۵ کسی که مسئول شام هست می ره توی آشپزخونه و مشغول غذا پختن می شه که برای ۷ شام آماده بشه. غذا همیشه شامل ۳ قسمت پیش غذا، غذای اصلی و دسر هست. خلاصه دوباره ساعت ۷ شب می نشینی سر میز شام و تا حدود ۱۰ یا ۱۱ می خوری و می خوری و گوش می کنی.
خلاصه مقایسه که می کنی می بینی با ایران خیلی هم فرقی نمی کنه. چون اینجا هم همیشه در حال خوردن هستند. اما اینجا متاسفانه از پذیرائی با میوه و آجیل و چیزهای سالم خبری نیست. همش شکلات و کیک و دسر و …
روز آخر وقتی که خیلی جو خانوادگی گرفتت یک چیزی مثل مار می افته توی گلوت و می خوره گلوت را. فقط به این فکر می کنی که ۵ نوروز گذشته را بدون خانواده ات بودی. به این فکر می کنی که از خانواده ات نه ۵۰۰ کیلومتر که ۵۰۰۰ کیلومتر دوری و حالت گرفته می شه و گرفته می شه و گرفته می شه.
12:37 AM نوشا
-
2 نظر