میس جون
هفته ای یک یا دوبار بعد از کار می روم ورزش. یکی از خانمهای کلاس یک خانم ایرانی هست که فکر کنم حدود ۵۰ سال سن داشته باشه. زن بامزه ایه و خیلی هم معاشرتیه.
دو سه جلسه بود که متوجه شده بودم یک خانم خیلی پیر شاید حدود ۷۰ سال به کلاس اضافه شده.با کلی چین و چروک و واقعا پوست و استخوان. هیچ وقت مستقیم باهاش حرف نزده بودم اما همش فکر می کردم چقدر تحسین برانگیزه که آدم دراین سن و سال ورزش کنه.
داشتیم با خانم ایرانی حرف می زدیم و این خانم مسن مذکور هم کنارمان ایستاده بود و لبخند می زد... خانم ایرانی شروع کرد به انگلیسی به خانمه لباس ورزش منو نشون دادن و گفتن که this is very beautifull... this is from iran... بعدش بلندتر. from iran. very beautifull.
بلند تر از حد معمول حرف می زد و کلمات را شمرده شمرده تکرار می کرد. من با خودم فکر می کردم که این خانمه که آلمانی بلد نیست. اینجوری هم که این خانم ایرانی باهاش حرف می زنه حتما انگلیسی هم خیلی بلد نیست. برای خودم سناریوهای مختلف توی ذهنم می بافتم. اینکه مثلا حتما مامان یا مامان بزرگ کسیه که اینجا زندگی می کنه و اومده یه مدتی سر بچه اش یا نوه اش... حتی داشتم با خودم فکر می کردم که شاید مثلا از لهستان اومده. فکر می کردم که اگه ساکن آلمان بود خوب حتما آلمانی بلد بود...
خانم ایرانی انگلیسیش گل کرده بود و همینجوری جمله انگلیسی ادا می کرد و هر جمله را ۶۰ بار تکرار می کرد...
I am from Iran. She is from Iran. I am from Tehran. She is not from Tehran.
اونوقت اون خانمه دست از لبخند زدن برداشت و پرسید که من از کدوم شهرایران میام. من گفتم از اصفهان. گفت ٬آهان ... اصفهان! اصفهان جنوبی تر از تهرانه نه؟٬
به خاطر دندون مصنوعی و لهجه انگلیسی ای که داشت بار اول حرفش را نفهمیدم. پرسیدم ببخشید؟ بدون اینکه خیلی به مغزش فشار بیاره یک کم شمرده تر گفت ٬اصفهان جنوبی تر از تهرانه. تهران هم سطح همدان ه از نظر جغرافیایی٬...
من واقعا کف کرده بودم! گفتم واوو!! شما از کجا می دونید؟ پرسیدم که اون از کجا میاد. گفت از شیکاگو! خوب که دقت می کردم می دیدم که واقعا لهجه غلیظ آمریکایی داره و به خاطر همین بد فهمیده می شد.
پرسیدم که اینجا چکار می کنه... گفت که توی دانشگاه شیکاگو استاد بخش باستان شناسی هست و کلا در مورد آشوری ها تحقیق می کنه و اونجا بود که فهمیدم چرا اسم همدان به گوشش خورده. اینجا اومده که بایکی از استادهای آلمانی روی یک پروژه کار کنه برای ۶ ماه که الان سه ماهش گذشته... میام خونه اسمش را گوگل میکنم و میبینم که کلی هم کتاب داره در این زمینه.
برای همین از جاهایی مثل کلاس ورزش یا کلاس زبان خوشم میاد. چون آدم با کلی قشرهای مختلف آشنا می شه.
خلاصه اینم اتفاق بامزه ای بود. بامزه ترش این که من این هفته دارم می رم شیکاگو و به طور تصادفی توی این شهر کوچیک با کسی آشنا می شم که از شیکاگو میاد!!!
2:07 PM نوشا
-
0 نظر