گل صحرایی
از زندگی اروپایی می دونید عاشق کدوم لحظه ام؟
عاشق کمی بعد از ساعت ۸ هستم. مغازه ها همه بستن هوا تاریکه تک و توک آدمها در حال رفت و آمد هستن... یک نرمه سوز سرد ولی نه خیلی سرد میاد. دستاتو کردی تو جیب مانتو و داری تند تند میری كه هم گرمت بشه هم به قطار برسی یا مثل دیشب من به سینما برسی. اونوقت یکهو از دورا یک موسیقی آسمانی می شنوی. می بینی كه اون دورها کسی نشسته وسط پیاده رو و داره گیتار میزنه. انقدر قشنگ میزنه كه دلت میخواد تا بی نهایت وایستی و گوش کنی. اما حیف كه دیرته... حیف كه هوا سرده... حیف كه تنهایی روت نمیشه وایستی بر و بر به کسی نگاه کنی كه برای پول آهنگ میزنه! یعنی از این شرمنده می شی که کسی که اینهمه هنر داره بشینه کنار خیابون برای پول خرد گیتار بزنه. اگه کیف پولت دم دستت باشه ۵-۶ قدم میری و دوباره بر میگردی... پولی میاندازی توی سفره طرف و دوبار میری...
با حسرت اینکه کاش میشد این صدا همیشه تو گوشت بمونه. خلاصه این لحظه ای از زندگی اینجاست که من عاشقش هستم...
دیشب توی سینما فیلم گل صحرایی را دیدم. فیلم داستان زندگی واریس دیری مدل سومالی تبار است و محور فیلم ختنه زنان است. چیزی که متاسفانه در کشور خود ما هم در بین برخی قومیت ها رواج دارد... رسم وحشیانه ایست. فیلم البته فیلم خوش ساختی است و برای دیدنش اونقدرها تلخ و اذیت کننده نیست. فکر می کردم امیدوارم که فیلم به ایران هم برود و آن قومیت ها که هنوز چنین مراسمی برگزار می کنند را تحت تاثیر قرار دهد.
11:16 PM نوشا
-
0 نظر