تصویر ذهنی
۳-۴ رووزه که از سفر برگشتم. سفر سختی بود... اما حسنش این بود که برای اولین بار دست داد که به مونیخ بروم و یک بار دیگه به برلین سفر کنم که یکی از شهرهای محبوب من هست. فکر می کنم حتما مقصد بعدی که برای زندگی انتخاب می کنم اگر انتخابی در کار باشه برلین هست. توی این سفر بعضی آدمها را برای اولین بار می دیدم و بعضی ها را هرچند بار اول هم نبود اما از دوباره دیدنشون ٬مجذوب٬ می شدم.
تجربه اول:
جلسه مونیخ با کسی بود که تا به حال ندیده بودمش. یک سال تمام هفته ای یک ساعت در یک کنفرانس تلفنی با چندین نفر دیگه به انگلیسی شنیده بودمش. کنفرانسهای تلفنی هفتگی برای هماهنگی یک پروژه بودند که حالا به پایان رسیده. این آقا، هم مسوول کل پروژه بود و هم مدیر جلسات تلفنی. پشت تلفن تصویری که از این آدم توی ذهنم نقش می گرفت یک آدم اطو کشیده کت شلواری با یک تیپ کلاسیک بود. برای اولین بار که در مونیخ می بینمش و به آلمانی حرف می زنیم یک جورایی از لهجه بایری اش بیشتر از سر و وضعش جا می خورم. آلمانها کلا خیلی لهجه ندارن اما لهجه بایری (بایر مونیخی) را یک جورایی می شه با لری خودمون مقایسه کرد. فرض کنید یک عالمه وقت با یک ایرانی به انگلیسی حرف می زنید و طرف خیلی نرمال حرف می زنه. وقتی دهنش را باز می کنه که به فارسی حرف بزنه یهو لری حرف می زنه. این از حرف زدن... از اونجایی که سر محل کارش باهاش ملاقات می کردیم طبیعتا لباس معمولی تنش بود و می خواهید باور کنید می خواهید نه با کاپشن شلوار ورزشی!
تجربه دوم:
یکی از کسانی که در جلسه برلین حاضر بود یک پروفسور زن آلمانی بود. کسی که من فقط یک بار از نزدیک دیده بودمش و این بار بار دوم بود... همیشه جالبه که آدم کسانی را از نزدیک ببینه که سر کلاس درس از مقالاتشون و کتابهاشون کتاب مرجع بوده. این خانم هم همونجوره.
وقتی روی خیلی از مقالات و کتابها اسم یک زن می بینید و وقتی که از روی رزومه اش می دونید که طرف سن و سالی هم نداره یک جورایی یک تصویر خاصی از این آدم توی ذهن ایجاد می شه. اما تصویری که توی ذهن آدم ایجاد نمی تونه بشه اینه:
یک خانم بورگرد و قلمبه با قیافه آلمانی صورت بور و سر لپها سرخ. موهای کم پشت بوربلند که وقتی سر میزصبحانه می بینیش هنوز از دوش صبحگاهی خیسند. یک پلوور گل و گشاد کهنه و یک شلوار رنگ و رو رفته. بشقابش را پر می کنه و اونقدر تند تند می خوره که فکر می کنی از قحطی در اومده.
از همه جالبتر سر جلسه تمام مدت با کاموای بافتنی مشغول بافتن جوراب پشمی هست! برای بافتن جوراب هم به جای میل گرد فنردار از ۴ تا میل بافتنی استفاده می کنه! هر یک دور کامل که می بافه ۴ تا میل عوض کرده! یعنی با همون سرعتی که دهنش رو موقع غذا پر و خالی می کنه بافتنی هم می کنه.
چیزدیگری که آدم اصلا ازش انتظارش را نداره اینه که طرف واقعا خیلی هم بد برخورده. یعنی یک خروس جنگی واقعی! هر کسی که بر خلاف میل او رفتار کرده باشه واقعا نقش زمینش می کنه. گنده گو هم هست. خلاصه که ۱۰۰٪چیزی که خلاف انتظار آدمه.
9:52 AM نوشا
-
0 نظر