10/15/2009

تصویر ذهنی

۳-۴ رووزه که از سفر برگشتم. سفر سختی بود... اما حسنش این بود که برای اولین بار دست داد که به مونیخ بروم و یک بار دیگه به برلین سفر کنم که یکی از شهرهای محبوب من هست. فکر می کنم حتما مقصد بعدی که برای زندگی انتخاب می کنم اگر انتخابی در کار باشه برلین هست. توی این سفر بعضی آدمها را برای اولین بار می دیدم و بعضی ها را هرچند بار اول هم نبود اما از دوباره دیدنشون ٬مجذوب٬ می شدم.


تجربه اول:
جلسه مونیخ با کسی بود که تا به حال ندیده بودمش. یک سال تمام هفته ای یک ساعت در یک کنفرانس تلفنی با چندین نفر دیگه به انگلیسی شنیده بودمش. کنفرانسهای تلفنی هفتگی برای هماهنگی یک پروژه بودند که حالا به پایان رسیده. این آقا، هم مسوول کل پروژه بود و هم مدیر جلسات تلفنی. پشت تلفن تصویری که از این آدم توی ذهنم نقش می گرفت یک آدم اطو کشیده کت شلواری با یک تیپ کلاسیک بود. برای اولین بار که در مونیخ می بینمش و به آلمانی حرف می زنیم یک جورایی از لهجه بایری اش بیشتر از سر و وضعش جا می خورم. آلمانها کلا خیلی لهجه ندارن اما لهجه بایری (بایر مونیخی) را یک جورایی می شه با لری خودمون مقایسه کرد. فرض کنید یک عالمه وقت با یک ایرانی به انگلیسی حرف می زنید و طرف خیلی نرمال حرف می زنه. وقتی دهنش را باز می کنه که به فارسی حرف بزنه یهو لری حرف می زنه. این از حرف زدن... از اونجایی که سر محل کارش باهاش ملاقات می کردیم طبیعتا لباس معمولی تنش بود و می خواهید باور کنید می خواهید نه با کاپشن شلوار ورزشی!


تجربه دوم:
یکی از کسانی که در جلسه برلین حاضر بود یک پروفسور زن آلمانی بود. کسی که من فقط یک بار از نزدیک دیده بودمش و این بار بار دوم بود... همیشه جالبه که آدم کسانی را از نزدیک ببینه که سر کلاس درس از مقالاتشون و کتابهاشون کتاب مرجع بوده. این خانم هم همونجوره.
وقتی روی خیلی از مقالات و کتابها اسم یک زن می بینید و وقتی که از روی رزومه اش می دونید که طرف سن و سالی هم نداره یک جورایی یک تصویر خاصی از این آدم توی ذهن ایجاد می شه. اما تصویری که توی ذهن آدم ایجاد نمی تونه بشه اینه:‌
یک خانم بورگرد و قلمبه با قیافه آلمانی صورت بور و سر لپها سرخ. موهای کم پشت بوربلند که وقتی سر میزصبحانه می بینیش هنوز از دوش صبحگاهی خیسند. یک پلوور گل و گشاد کهنه و یک شلوار رنگ و رو رفته. بشقابش را پر می کنه و اونقدر تند تند می خوره که فکر می کنی از قحطی در اومده.
از همه جالبتر سر جلسه تمام مدت با کاموای بافتنی مشغول بافتن جوراب پشمی هست! برای بافتن جوراب هم به جای میل گرد فنردار از ۴ تا میل بافتنی استفاده می کنه! هر یک دور کامل که می بافه ۴ تا میل عوض کرده!‌ یعنی با همون سرعتی که دهنش رو موقع غذا پر و خالی می کنه بافتنی هم می کنه.
چیزدیگری که آدم اصلا ازش انتظارش را نداره اینه که طرف واقعا خیلی هم بد برخورده. یعنی یک خروس جنگی واقعی!‌ هر کسی که بر خلاف میل او رفتار کرده باشه واقعا نقش زمینش می کنه. گنده گو هم هست. خلاصه که ۱۰۰٪‌چیزی که خلاف انتظار آدمه.

9:52 AM نوشا   -   0 نظر

 






نینوچکا صبورترین دوست من در تمام روزهای خوش خلقی و بد خلقی است. امان از وقتیکه او هم حالش گرفته باشه...

آدرس
خانه
تماس
فید خوان


این ها سایتهایی هستند که معمولا مرتب بهشون سر می زنم... بعضی هاشون را واقعا دوست دارم و هر بار روحم تازه می شه از خوندن نوشته های جدیدشون... بعضی ها هم کلا طاقت فرساست خوندن نوشته هاشون اما باید!!.


گلمریم
Only Some Words
آشپزخانه کوچک من
وقتی همه خواب‌ند
پیاده رو
شادی
صاب مرده
سر هرمس
یک سرخپوست خوب
گفت و چای
انجمن دفاع از حقوق کودکان
گوشه
آهو نمی شوی...
آوای زندگی
اسپریچو نوشت
بانوی گیلک
باید بنویسم
برای تو - جیران
بلوط
حقوقدان پاریسی
خیاط باشی
در قند قزل آلا
روزنگار خانم شین
زن روزهای ابری
زن زمینی
زنانه‌ها
زن‌نوشت
سه روز پیش - مرضیه رسولی
فسیل متفکر
لنگ‌دراز
لی‌لی
ماه هفت شب - بهاره رهنما
میچکا کلی
بی بی مهرو - افغان
بدون مرز
بن بست خاك و آرزو



آرشیو
January 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
May 2012
June 2012
July 2012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
March 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
April 2014
June 2014
July 2014
August 2014
October 2014
January 2015
March 2015
April 2015