قصاص و اعدام بهنود شجاعی
چند روزی هست که نیستم. چند ماموریت کاری پشت سر هم... از بوخوم به فرانکفورت، به مونیخ، به آگسبورگ، به وایدن و در نهایت به برلین...
امروز در هتل بعد از ۲ روز اخبار را چک می کنم و اولین خبر، خبر اعدام بهنود شجاعی است. خبر تکان دهنده است و روایت محمد مصطفایی وکیل بهنود از اجرای حکم از همه تکان دهنده تر است.
در تمام ماههای گذشته و با هر بار از پای چوبه دار برگشتن بهنود، نفسی می کشیدم و می گفتم این بار هم به خیر گذشت. اما این یک باربه خیر نگذشت... گزارش آقای مصطفایی را بخوانید. حال و روز مادر احسان را ببینید. این زن بدبخت که یک بار فرزندش را از دست داده به خاطر قانون نا انسانی قصاص تبدیل به یک قاتل هم می شود.
تمام مدت از خودم می پرسم چرا در اسلام یک زن حق ندارد قاضی شود چون احساساتش او را از قضاوت درست بازمی دارند... اما همین زن که مادر داغدار است باید در مورد قصاص تصمیم بگیرد... چه انتظاری داریم از یک مادر داغدار که شاید اگر قانون اجازه می داد همه کسانی را که پسرش نبودند را هم قصاص می کرد؟ چطور قانون چنین اجازه ای می دهد که کسی که در این شرایط اصلا وضعیت روانی نرمالی نمی تواند که داشته باشد در مورد مرگ و زندگی کس دیگری تصمیم بگیرد؟
در اینکه بهنود شجاعی جرمی مرتکب شده حرفی نیست. در اینکه باید مجازات شود هم حرفی نیست. اما در اینکه میزان این مجازات را چه محکمه عادلی می باید تعیین می کرد حرف فراوان است. مادر عزادار... مادر داغدیده حاکم منصف نیست و نمی تواند باشد.
5:56 PM نوشا
-
0 نظر