آقای مدیر کل
چند وقت پیش مدیرکل یکی از اداره جات آلمان برای یک نشست میومد به شرکت ما. از اونجایی كه طرف خیلی آدم مهمی بود رییس ما از قبل کلی سفارش کرده بود كه میزهامون مرتب باشه و لباس مرتب پوشیده باشیم و رفت و آمد ضروری نداشته باشیم توی راهرو و دیر نیاییم و ... خلاصه روز موعود آمد و طرف آمد و مذاکرات انجام شد و طرفین هم خیلی راضی بودند.
تصویری كه من از آقای مدیر کل توی ذهنم مونده بود یه آقای آلمانی جا افتاده اتو کشیده با موهای جوگندمی و کت شلوار و در کل تصویر یک آدم خیلی شق و رق بود. دیروز حرف آقای مدیر کل پیش اومد. دیدم كه یکی از بچه های شرکت نیشش تا بناگوش باز شده. پرسیدم قضیه چیه. گفت اون روز را یادته كه اومده بود اینجا بازدید؟ گفتم آره. گفت رییس شرکت كه میخواست سنگ تمام بذاره سلین (منشی جوون شرکت) را فرستاده بود دم درپایین دنبالش. از اونجایی كه همون روز هم از بدشانسی آسانسور خراب بوده مجبور شدن كه از راه پله بیان. وسط راه آقای مدیر کل با کله میخوره زمین (یا به قول آلمانی میفته روی دماغش). حالا این همکار من غش کرده بود از خنده و نمیتونست ادامه بده ... میگم خوب بیچاره افتاده زمین دیگه اینقدر خنده داره؟ میگه نه... آخه نمیدونی ... طرف بعد كه ایستاده و خودش رو مرتب کرده و در حالی که خودش از خنده مرده بوده گفته: لعنت بر شیطون. دفعه دیگه باید حواسم رو جمع کنم جای دیگه یی رو نگاه کنم.
اینجاست كه منم غش میکنم از خنده. یک جوری این همکارم حق داره... هر بار كه حرف آقای مدیر کل بشه حتما این صحنه برام تداعی میشه. مخصوصا که آدم از چنین آدم شق و رقی انتظار چنین اعترافی را نداشت اونهم به اون بشاشیت.Labels: خنده، رفتار آلمانی
1:51 PM نوشا
-
0 نظر