آخر هفته پیش تولد ۸۵ سالگی بابا بزرگ سیتا بود. از حدود ۹ ماه پیش دعوت کرده بودن و ما هم كه ۹ ماه پیش برنامه یی نداشتیم طبیعتا بله رو گفت بودیم و این شد كه وقتی كه دوست ایرانی تبار من ۲ هفته قبلش کارت عروسیش رو آورد مجبور شدیم كه بگیم شرمنده ... یه نفر خیلی خیلی زودتر از شما رزرو کرده.
اینجا رسمه کلا كه تولد های روند را حتما جشن بزرگ میگیرن. سالن میگیرن و اندازه یک عروسی آدم دعوت میکنند. برای این جشن هم حدود ۶۰ نفر دعوت شد بودن كه با معیار های اینجا واقعا جشن بزرگی به حساب میاد. ساعت ۱۱ صبح توی یک رستوران وعده بود... ساعت ۱۲ ناهار به صورت سلف سرویس سرو شد و دو سه ساعت بعدش کیک و قهوه عصرانه با یک عالمه کیک های مختلف. در فاصله ناهار و کیک یک گروه ارکستر آمد حدود ۱ ساعت آهنگ اجرا کرد. این گروه، گروه ارکستر آتش نشانی بود كه توی شهر کوچیک اونا فکر کنم تنها گروه رسمی ارکستر بوده. و من همونجا فهمیدم كه آقای بابا بزرگ ۸۵ ساله هم در جوونی توی همین گروه ترومپت میزده تا وقتی كه مشکل قلبی پیدا کرده.
آهنگ هایی كه میزدن البته آهنگ رقص و سرور نبودن... بیشتر حالت مارش نظامی داشتن. یک بار فقط یک تانگوی خوشگل نواختند كه آقای بابا بزرگ با خانوم خیلی باحالش تانگو رقصید. در تمام مدتی كه اونا آهنگ میزدن آقای بابا بزرگ اشک می ریخت... کلی تحت تاثیر قرار گرفته بود و یاد ایام کرده بود. گروه هم کلی سنگ تمام گذاشتن و همش لابلای آهنگ ها متن هایی می خوندن که مضمونش این بود که ما برای این اینجا هستیم که تولد ۸۵ سالگی تو را جشن بگیریم.
آقای بابا بزرگ کلی برای خودش جالب بود كه ۸۵ سال از عمرش گذشته. فکر کنید چندین سال در زمان جنگ جهانی دوم در آمریکا در اسارت بوده. بعدش چندین سال کار کرده. اوقات بیکاریش تابلو آبرنگ میکشیده كه توی خونشون پره و من هر بار میرم محو منظره هاش میشم. ترومپت میزده تا وقتی که بازنشست شده. عمل جراحی قلب باز کرده و چیزی كه الان اذیتش میکنه لرزش شدید دستش هست.
ازش میپرسیم حالش چطور... میگه عالی. میگه هر روز یک درد دیگه به درداش اضافه میشه اما اینجوری حد اقل میدونه كه زنده است. سیتا میگه تو این سن و سال آدم اگه از خواب پا شه ببینه جاییش درد نمیکنه حتما نشونه خیلی بدیه... طنز تلخیه... اما هردوشون قاه قاه میخندن.
این آقای بابا برزگ و خانمش واقعا یکی از بی نظیر ترین آدم هایی هستن كه من تا به حال دیدم. خانمش با این سن و سال انقدر پر انرژیه كه حتا دختراش بهش حسادت میکنن. همینجور از اینطرف به اونطرف. برقص و برنامه ریزی کن و خونه تعمیر کن و جشن بگیر و نوه داری کن و...
خلاصه جای شما خالی...