9/25/2009

جلوگیری از خطا

یک آلمانی معمولی هرگز اجازه نمی ده که غافلگیر بشه. یعنی در حالی که ما ایرانیها همش دعا دعا می کنیم که همه چیز به خیر و خوشی پیش بره آلمانیها ۱۰۰۰ ساعت برنامه ریزی می کنند و تمام حالاتی که ممکنه به نتیجه نامطلوب ختم بشه را از همون اول فیـلتر می کنند.

نمونه ساده اش: آرایـش عروس... توی ایران چند تا عروسی رفته اید که عروس از دیدن قبافه آرایش شده خودش توی آینه شوکه نشده باشه؟ (حالا شوکه از نظر مثبت یا منفی)
یک آلمانی معمولی ارایشگاهی انتخاب می کنه که به نظرش خوب میاد و قبل از مراسم دو سه بار می ره تمرین که آرایشگر نشون بده که مدل موهاش چه طوری خواهد بود و آرایش صورت چطوری..

فکر می کنید چند تا آرایشگر می تونید پیدا کنید توی ایران که حاضر باشند زیر بار چنین چیزی بروند؟‌
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مثال دیگه:
توی دانشگاه توی ایران من یادمه که یک واحد درسی بود به اسم ارايه مطالب علمی و فنی. هدف این درس این بود که هر دانشجو یک مطلب علمی انتخاب کنه، در موردش تحقیق کنه و یک سمینار بده. استادی که مسوول این درس بود در تمام ترم تنها کاری که کرد توزیع سرفصل ها، مشخص کردن تاریخ سمینار هر دانشجو و در انتها نمره دادن بود. تو به عنوان دانشجو خودت موظف بودی مطالب سمینارت را آماده کنی. خودت تصمیم گیرنده بودی که چی بگی و چی نگی و بعد از نیم ساعت سمینارت هم هیچ کسی جیک نمی زد. یعنی تو در نهایت نمی دونستی که کارت خوب بود بد بود مشکلش چی بود. آخر ترم هم یک نمره ای از استادت می گرفتی که نمی دونستی دقیقا کم و زیادیش مال چیه.

حالا این طرف قضیه اینجوریه:
توی رشته ما حتماباید توی دانشگاه یک بار بایدیک سمینار در مورد یک موضوع علمی می دادی. کاری که می کنی اینه که می ری سراغ یک استاد. اون استاد ۴-۵ تا مطلب بهت معرفی می کنه که تو یکیش را انتخاب می کنی که تا اینجاش مثل قدیمهاست. بعدش بهت وقت می ده که مطلب را بفهمی و اسلایدهات رو آماده کنی. بعدش اسلایدهات رو ۳-۴ روز قبل یا یک هفته قبل از سمینار می بینه و نظرش را می گه که کجاها باید اصلاح بشه و چه چیزایی باید حذف بشه و چه چیزهایی اضافه.
تغییرات را انجام می دی و دوباره می بری نشون می دی و دوباره نظرش را می گه و دوباره و دوباره و دوباره تا وقتی که به نظرش کار خوبی از آب در بیاد.
بعد چیزی که مهم تره تمرینه. بهت می گه بشین وقت بگیر و سمینارت را جلوی من بگو! ممکن هم هست که ۳-۴ نفر از گروهش را هم دعوت کنه که بیان سمینار تو را بشنوند که هم نظرشون را بگن و هم اینکه تو خجالتت بریزه. دفعه اول تمرین خوب آدم هوله و به مطلب مسلط نیست و یک چیزی را اشتباه توضیح می ده و بیشتر از وقتش حرف می زنه یا زود تمام می کنه...
۲-۳ بار که تمرین می کنی و هر کسی که اونجا نشسته یک نظری می ده کاملا این سمینار برات جا می افته و وقتی که جلو ۵۰ نفر یا ۱۰۰ نفر یا ۱۰ نفر سمینار بدی خیلی برات فرقی نمی کنه.

این یک تفاوت خیلی بزرگ سیستم آموزشی اینجا با ایران هست که دقیقا چیزی را به تو یاد می دهند که مهمه... یعنی بعد از این سمینار کلی چیز یاد گرفتی که در حال عادی شاید سالها تجربه کسب می کردی.

جالب اینجاست که عین همین کار را هم توی محل کار انجام می دهند. مثلا امروز یکی از بچه ها که یک محصول جدید به محصولات شرکت اضافه کرده همه را به یک سمینار آزمایشی دعوت کرده بود که در اون سمینار این محصول را معرفی کنه.
حدود ۲۰ نفر به سمینار گوش کردند و در آخر یک بار از اول تا آخر تمام اسلاید ها رااز اول تا آخر مرور کردند و هر کس نظری داد... نظرات مهم و نظرات جزیی...
-عکس توی اسلاید شماره ۵ گویا نیست. به نظر من به جاش دو تا عکس بذار که یکیش فلان جور باشه یکیش بهمان جور
-اسلاید شماره ۸ خیلی شلوغه خط ۲ را کامل حذف کن ۴ تا خط آخر را ببر توی یک اسلاید جدید
-لحنت را سعی کن زنده تر نگه داری که ملت خوابشون نبره
-توی اسلاید شماره ۱۰ چیزی که نوشتی تبلیغ شرکت دیگه به حساب می یاد که ما اجازه اش را نداریم حذفش کن
خلاصه هر کسی چیزی می گه و این کار تکرار می شه و تکرار می شه تا این سمینار دقیقا همون نتیجه ای را بده که مورد نظره.

همونجا توی سمینار به این فکر می کنم که باید اینو توی وبلاگم بنویسم بلکه کسی این را بخونه و بره توی محیط کارش یا دانشگاهش همین را پیاده کنه.

10:46 AM نوشا   -   0 نظر

 






نینوچکا صبورترین دوست من در تمام روزهای خوش خلقی و بد خلقی است. امان از وقتیکه او هم حالش گرفته باشه...

آدرس
خانه
تماس
فید خوان


این ها سایتهایی هستند که معمولا مرتب بهشون سر می زنم... بعضی هاشون را واقعا دوست دارم و هر بار روحم تازه می شه از خوندن نوشته های جدیدشون... بعضی ها هم کلا طاقت فرساست خوندن نوشته هاشون اما باید!!.


گلمریم
Only Some Words
آشپزخانه کوچک من
وقتی همه خواب‌ند
پیاده رو
شادی
صاب مرده
سر هرمس
یک سرخپوست خوب
گفت و چای
انجمن دفاع از حقوق کودکان
گوشه
آهو نمی شوی...
آوای زندگی
اسپریچو نوشت
بانوی گیلک
باید بنویسم
برای تو - جیران
بلوط
حقوقدان پاریسی
خیاط باشی
در قند قزل آلا
روزنگار خانم شین
زن روزهای ابری
زن زمینی
زنانه‌ها
زن‌نوشت
سه روز پیش - مرضیه رسولی
فسیل متفکر
لنگ‌دراز
لی‌لی
ماه هفت شب - بهاره رهنما
میچکا کلی
بی بی مهرو - افغان
بدون مرز
بن بست خاك و آرزو



آرشیو
January 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
May 2012
June 2012
July 2012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
March 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
April 2014
June 2014
July 2014
August 2014
October 2014
January 2015
March 2015
April 2015