9/22/2009

سلمونی آلمانی

بعد از مدتها هوس می کنم که بروم آرایشگاه و کمی موهایم را مرتب کنم. رنگ و هایلایت و خلاصه کلی صفا بدم. از اونجا که در این مملکت همه چیز‍* در ساعت ۸ شب به پایان می رسه و تمام دکانها تعطیل می شوند زنگ می زنم به آرایشگاهی که توی پاساژ شهر می شناسم که می دونم مجبوره تا ۸ شب باز باشه. برای ۵ و نیم وقت می گیرم.

با ۱۰ دقیقه تاخیر ناخواسته از سر کار راه می افتم و یک تراموا را هم از دست می دهم که در نتیجه باید ۵ دقیقه منتظر بعدی بمانم و نهایتا به جای اونکه ۵ دقیقه زودتر برسم ۱۰ دقیقه دیرتر می رسم. خانمی که باهاش تلفنی صحبت کرده بودم با شرمندگی می گه که چون ۱۰ دقیقه دیر آمده ام مشتری دیگه ای قبول کرده. از من غرغر و از او معذرت خواهی. اما در نهایت از غرولند چیزی به عمل نمی یاد. چون مشتری ای که قبول کرده ۱ ساعت کار می بره و دیگه ظاهرا به کار من نمی رسه...

به توافق می رسیم که حداقل تا اینجا آمده ام سر موهام را کوتاه کنه. می گه با کمال میل. فقط باید منتظر بمونم که کارش با اون مشتری تمام بشه. کمی توی پاساژ می گردم و پول خرج می کنم که حس بهتری پیدا کنم. وقتی برمی گردم منتظر نشسته است. به روال همیشگی آرایشگاههای اینجا اول موها را می شوره و یک ماساژ حسابی هم به کف سر می ده که آدم روحش تازه می شه. طبق معمول فراموش هم نمی کنه که بپرسه درجه حرارت آب خوبه یا نه. می نشینم روی صندلی. موها را شانه می زند و می پرسد که چه جوری کوتاه کند. می گم فقط دم موها را بزنه. می پرسه یک سانت؟

می گم یک سانت که خیلی کمه. فکر می کنم وقتی می گه یک سانت مثلا دو سانت کوتاه می کنه ... بهش می گم نه حدود ۳ سانت. با خودم فکر می کنم ۳ سانت که بگم ۵ سانت کوتاه می کنه و همونقدری هست که در نظرم هست. برای تاکید می پرسه ۳ سانت؟ می گم بله. چند دقیقه افشون موهای منو قیچی می زنه و می گه تمام شد. تشکر می کنم. موهام را خودم سشوار می کشم که مجبور نشم ۱۵ یورو اضافی برای سشوار بدم. حس می کنم که موهام اصلا کوتاهتر نشده اند و همونقدر که بوده اند مانده اند. از سر جام بلند می شم. از دیدن تکه های چیده شده موهام روی زمین خنده ام می گیره. بهش می گم فکر کنم واقعا دقیقا ۳ سانتی متر کوتاه کردین نه؟ تمام تکه هایی که روی زمین ریخته اندازه هم هستن و همه می تونم شرط ببندم که با اختلاف یکی دو میلیمتر ۳ سانت هستند.

از سوالم تعجب می کنه. من هنوز در حال خنده هستم. می گم من هنوز به عادت آرایشگرهای ایرانی هستم. اونجا هر موقع می خوام ۵-۶ سانت کوتاه بشه باید بگم ۲-۳ سانت. قیافه اش اونقدر وحشت زده می شه که من دوباره خنده ام می گیره... می گه وای خدای من چه وحشتناک.

* در اینجا به خاطر قوانین کار و ... باید تمام مغازه ها ساعت ۸ ببندند. شنبه ها اکثرا تا ۶ هستند و یکشنبه ها کلا تعطیله. البته رستوران ، کافه تریا، بستنی فروشی دیسکو و جاهای دیگر تا تقریبا دیروقت باز هستن. اما خرید یا کارهایی قبیل آرایشگاه یا وقت دکتر اصولا برای شاغلان معضل بزرگیه. مثلا دکترها اکثرا تا ساعت ۴ عصر بیشتر نیستند و روزی که وقت دکتر داری باید عملا مرخصی بگیری...
صد البته رستورانها و کافه ها و جاهایی مثل دیسکو اینا تا دیروقت باز هستن.

* سلمونی هم که می گم منظورم آرایشگاه به معنی که ما توی ایران داریم نیست. چون اینجا یه چیزی دارن به اسم Friseur که می شه همون سلمونی و یک جیزی دارن به اسم cosmetic که می شه همون آرایشگاه و مخصوص آرایش صورت و ... هست. اونجوری سالن آرایش که مثلا عروس باشی و صبح بری توش هاشولی واشولی و شب در بیای تر و تمیز و مانیکور کرده و آرایش کرده و موی درست شده و ... ندارند یا به اون صورت رایج نیست. برای هر کدوم این مقاصد به مکان مربوطه مراجعه کنید...

11:03 AM نوشا   -   0 نظر

 






نینوچکا صبورترین دوست من در تمام روزهای خوش خلقی و بد خلقی است. امان از وقتیکه او هم حالش گرفته باشه...

آدرس
خانه
تماس
فید خوان


این ها سایتهایی هستند که معمولا مرتب بهشون سر می زنم... بعضی هاشون را واقعا دوست دارم و هر بار روحم تازه می شه از خوندن نوشته های جدیدشون... بعضی ها هم کلا طاقت فرساست خوندن نوشته هاشون اما باید!!.


گلمریم
Only Some Words
آشپزخانه کوچک من
وقتی همه خواب‌ند
پیاده رو
شادی
صاب مرده
سر هرمس
یک سرخپوست خوب
گفت و چای
انجمن دفاع از حقوق کودکان
گوشه
آهو نمی شوی...
آوای زندگی
اسپریچو نوشت
بانوی گیلک
باید بنویسم
برای تو - جیران
بلوط
حقوقدان پاریسی
خیاط باشی
در قند قزل آلا
روزنگار خانم شین
زن روزهای ابری
زن زمینی
زنانه‌ها
زن‌نوشت
سه روز پیش - مرضیه رسولی
فسیل متفکر
لنگ‌دراز
لی‌لی
ماه هفت شب - بهاره رهنما
میچکا کلی
بی بی مهرو - افغان
بدون مرز
بن بست خاك و آرزو



آرشیو
January 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
May 2012
June 2012
July 2012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
March 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
April 2014
June 2014
July 2014
August 2014
October 2014
January 2015
March 2015
April 2015