تی شرت و پیشداوری ها
یکی از بچه های اینجا هست که پدرش سوریه ای و مادرش آلمانی هست. اما از اونجا که پدر و مادرش خیلی سال پیش از هم جدا شده اند و او پیش مادرش زندگی کرده طبیعتا عربی یاد نگرفته. حالا با تمام شدن درسش تصمیم گرفته که بره کلاس عربی که بتونه موقع دیدار از پدرش در سوریه با خانواده پدریش عربی حرف بزنه و هم پدرش را خوشحال کنه. کلاس عربی اش توی یک مسجد تازه تاسیس اینجا برگزار می شه و هر بار کلی داستانهای بامزه تعریف می کنه از کلاس عربی...
یک بار می گفت که کلاس ربع ساعت دیرتر شروع شده و همه با هم ربع ساعت دیرتر آمده اند. وقتی که پرسیده قضیه چیه همه گفته اند که نماز مغرب بوده. و وقتی پرسیده که چرا دوهفته پیش پس کلاس سر موقع شروع شده گفته اند چون اونموقع هنوز خورشید خیلی دیرتر غروب می کرده و اونها مجبور می شده اند بعد از کلاس نماز بخوانند.
تعریف می کنه که معلم عربی هر بار قبل از اینکه درس را شروع کنه دعا می خونه و به تخته فوت می کنه که از شر شیطان برکنار باشه موقع درس دادن و توی هر جمله ای حتما ۳-۴ بار انشاالله می گه.
خوب تمام این مسایل طبیعتا برای این دوست ما خیلی خیلی جدید هستن و همش سعی می کنه که اونها رو یک جوری هضم کنه و هم اینکه خوب خودش هم یک جوری خیلی ضایع نباشه.
مثلا تعریف می کنه که هر بار که می خواد بره کلاس توجه می کنه که تی شرتی که پوشیده قبلش توجه می کنه که نوشته روی تی شرتش یک عبارت خفن آتئـیستی یا ضد خدا و دین نباشه. می گه دفعه پیش که می رفتم کلاس تی شرتی تنم بود که روش نوشته بود Kill Bush... می گفت فکر کردم خوب حالا این تی شرت مشکلی نداره و حتما جماعت کلی هم کیف می کنند از دیدن چنین تی شرتی.
خوب رفته بود کلاس و بعد که بیرون آمده بود با خودش فکر کرده بود ای بابا حالا اگه پلیس آلمان این مسجد را زیر نظر گرفته باشه و ببینه که یک نفر آلمانی با تی شرت kill bush می ره توی یک مسجد حتما فکر می کنه اینجا از همون مراکزیه که تــروریـست تعلیم می دهند. خنده داره نه؟!
12:28 PM نوشا
-
0 نظر