مهمان عرب
برای شرکت مهمان آمده. دو تا آقا و یک خانم از یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس. آمده اند محصولات شرکت را ببینند و با شرکت از نزدیک آشنا بشوند. در واقع کارشون مستقیم با من ربطی پیدا نمی کنه. اما برای شام می روم که دخترک تنها نباشد. رئیس تذکر می ده به فلانی بگید خیلی بحث سیاسی نکنه. می دونم منظورش چیه. منظورش اینه که مثلا بحث بحرین یا خلیج فارس یا عرب یا بحثهای از این قبیل را سعی کنی اصولا پیش نیاد که بخواد بحث بشه.
دخترک قیافه کاملا عربی داره. چشمهای بزرگ و ابروهای پرپشت تمیز کرده و محجب هم هست ولی خیلی خوش سلیقه در انتخاب رنگ مانتو و روسری. خیلی هم خوش اخلاق و زبله... مدرک از انگلیس داره و حالا برگشته توی کشور خودش یک پست مهم داره و به نظر آدم موفقی میاد. آقاهه مثل اکثرمردهای عرب سیاه چرده و ته ریش مرتب و ادعا کرده که ۱۷ تا ماشین داره و اینجا همش دنبال لوازم یدکی ماشین هاش می گرده. یک آقای دیگه هم هست که در واقع رابط بین شرکت ما و اونها هست که اونهم عرب هست ولی ساکن آلمان.
طبق قرار ساعت ۸ می ریم هتل دنبالشون که طبق خلق و خوی شرقیشون نیم ساعتی ما رو معطل می کنند و از ۸ و نیم گذشته لک و لک سر و کله شان پیدا می شه. اون آقای رابط که یک کمی زودتر رسیده به ما می گه خوب باید بدونید که اینها به اینجور زندگی عادت ندارند. اینها معمولا ۱۰ صبح می رن سر کار و ساعت ۲ هم تعطیله. می گم نمی شه منم استخدام کنن؟! فکر کن با یک لیسانس...
به محض اینکه می رسند شروع می کنند به گپ زدن بین خودشون. اونقدر گرم بحث بین خودشون هستن که اصولا کـس دیگه ای مجال حرف زدن پیدا نمی کنه. یک جوری بحثشون می رسه به شبکه الجـزیره. یکی شون می گه این شبکه اولین شبکه عرب زبانی بود که به طور مستقل و بدون وابستگی جناحی شروع به کار خبررسانی کرد. دخترک هم با یک ذوق و شوقی تعریف می کنه و می گه آره خوب همش از بی بی سی عربی شروع شد. بعد که اونها توی عربستان مشکل پیدا کردند خیلی هاشون رفتند توی شبکه الجـزیره و ... بهشون می گم ما الـجزیره را بیشتر به پخش فیلم های بن لـادن و القـاعده و ... می شناسیم. دخترک می خنده. ظاهرا بین عرب جماعت این شبکه اسم و رسم دیگه ای داره. ظاهرا واقعا یکی از شبکه های معتبر خبریشون هست که تصادفا اخبار از ما بهترون را هم پخش می کنه.
بعد از مدتی گپ زدن یکی شون می پرسه که من از کجا می یام. می گم از ایران. سرش را تکون می ده و می گه می دونم که اینو نباید بگم چون نمی خوام حالت را بد کنم اما من واقعا از اتفاقاتی که این روزها در ایران می افته ناراحتم و خیلی نگران هستم. می گه که بطور دقیق تمام اخبار ایران را پی گیری می کنه و بعد بحث انقـلاب ایران شروع می شه. برام خیلی جالبه که در حرفهاشون از کلمه revolution استفاده می کنند که به معنای انقـلاب هست و نه اعتراض به رای یا اعتراض به رئیس جمهور. و نه اینکه فکر کنید انقـلاب ۵۷ را می گن... نه! همین انتخابات خودمون را منظورشونه.
هر کدام یک نظری دارند. یکی می گه ایران به شـاه احتیاج داره. ایرانیها خیلی باهوش و مستقل هستند. این مـلاها نمی گذارند ایرانیها پیشرفت کنند. یکی نقد رفسنـجانی می کنه. اون یکی نقد منتـظری می کنه و من توی کف مونده ام که اینها چقدر در جریان آخرین اخبار هستند.
یکی شون یک حرف جالبی می زنه. می گه در ایران اگه دمـوکراسی واقعی بود موسـوی حتی یک دونه رای هم نمی آورد.
یکی که ظاهرا مسئول فروش در خاور میانه هست کلی برای سیتا و یکی دوتا آلمانی دیگه تعریف می کنه که ایران چقدر در منطقه خاورمیانه کشور بزرگ و مهمیه. اینکه توی یکی از نشست های چند سال پیش به این نتیجه رسیده اند که بانک ملی ایران بزرگترین بانک منطقه هست (از لحاظ تعدد شعبه ها). بعد هم از احـمدی نـژاد می ناله. می گه در زمان احمـدی نـژاد هیچ معامله ای با ایران نمی شه برقرار کرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
بعد از یک ماه و نیم دیشب تنها شبی بود که پای اینترنت ننشستم. یعنی خیلی با خودم مبارزه کردم که اصولا کامپیوتر را روشن نکنم... تا اینجاش خوب بود. مشکل از اونجایی شروع شد که ساعت ۴ صبح از خواب بیدار شدم با یک عالمه مقاله و نوشته و اخبار در کله ام که شاید همه را به خواب دیده بودم. بعد از یک ساعت مبارزه از جا بلند می شم و میام می نشینم سر کامپیوتر... اعـتیاد بد دردیه ها!
6:04 AM نوشا
-
0 نظر