دوراندیشی
مدتیه که به این فکر می کنم که چه چیزهایی هستند که توی فرهنگ مردم ایران می شه عوض کرد که در واقع چیزهای کوچکی هستند ولی توی سطح زندگی تاثیر خیلی بزرگی دارن. دارم سعی می کنم به این تفکرات قالب بدم. طبیعتا بیشتر این تفکرات نتیجه مقایسه فرهنگ یا عادتهای ایرانی هست با فرهنگ و عادات آلمانی... یعنی دو تا فرهنگی که بیشتر از همه باهاشون از نزدیک در تماس بوده ام.
یکی از تفاوتهای بزرگ فرهنگی ایران و آلمان در مقابله با حوادث و اتفاقات هست.
خلقیات یک آلمانی اینجوری هست که همیشه سعی می کنه احتمال خطای هر موقعیتی را به حداقل برسونه.
یک نمونه اش بیمه هست. شما شاید توی هیچ جامعه دیگه ای نبینید که جوان ۲۵-۲۶ ساله نگران این باشه که حقوق بازنشستگی اش چقدره واینکه چه بیمه ای داشته باشه که این حقوق را بیشتر کنه. یا ۱۰۰۰ مدل بیمه ای که توی آلمان وجود داره و هر آلمانی ای دست کم ۱۰-۲۰ بیمه مختلف داره. بیمه بازنشستگی، بیمه درمان، بیمه بیکاری، بیمه عمر، بیمه خسارت، بیمه از کار افتادگی، بیمه آنش سوزی و...
یادم میاد به چند سال پیش توی ایران که پدر یکی از همکارهام تصادف کرد و نخاعش آسیب دید. یادمه که پدرش زمین گیر شد و مدت زیادی دوران خیلی سختی برای خانوادشون بود. یادم میاد که تعریف می کرد که مامانش که یک زن معمولی خانه داره بر حسب تصادف دوستی داشته که بهش پیشنهاد داده بود که از خرجی ماهانه خانه مقداریش را بده بیمه بازنشستگی. می گفت اگر این بیمه نبود و من هم سر کار نبودم،پدر من هم که بیمه نیست و الان خانواده ما کامل زیر صفر بود.
فکر می کنید این کار نشدنی ای هست که به زنان خانه دار یاد بدیم که برای خودشون بیمه بازنشستگی رد کنند؟ بحثم الان زنانی نیست که ۱۲ تا بچه دارند و شوهرشون توی زندانه و ۱۰۰۰ تا بدبختی دارند... منظورم زنان معمولی خانه دار هست که شوهرشون کار آزاد داره و در آمد متعادلی داره. زنانی که به طور معمول از شوهرشون خرجی می گیرند و با این خرجی ۱۰۰۰ تا چیز چرند می خرند. النگو و مخده و روبالشی و ...
یا ایده جالتر اینکه به جای اینکه اینهمه ماهانه صدقه و خیرات بدیم بیاییم و برای یکی دو نفر بیمه بازنشستگی رد کنیم که حداقل از یک سنی به بعد محتاج این و اون نباشند. یعنی این که ماهانه ۵۰-۶۰ هزار تومان بدی برای کسی نون و گوشت بخری هم کار خوبیه اما خوب بیمه یک کار اصولی تری هست.
نظر شماها چیه؟
9:29 AM نوشا
-
0 نظر