بی کـسی
یکی از بدیهای غربت بی کـسی هست. اینکه کلی فک و فامیل و دوست و رفیق دور و برت نیست. حالا اگه مثل من هم یک لا قبا پاشده باشید آمده باشید بلاد غربت که دیگه بدتر. یعنی اینکه هیچ فک و فامیل و دوست و آشنایی هم اینطرف نداشته باشی...
حالا یک موقع مثل من شانس بیاری یکی از بچه هایی که از قدیم ندیم ها سلام علیکی داشتیم توی یک مدرسه بودیم و توی یکی دانشگاه و یک شهر و دیار را اینجا پیدا می کنی یا بهتر بگیم اون تو رو پیدا می کنه که خوب بهت می گن خوش شانس. همین که کـسی باشه که آدم عصری... شبی... وقتی دلش می خواد با کـسی گپ بزنه بهش زنگ بزنه و باهاش گپ بزنه... یا اینکه بهش بگه من آخر هفته دارم می رم خرید. اگه وقت داری توی هم بیا. با هم یک شهر دیگه که به هر دومون نزدیکه قرار می گذاریم و هر کدوم یک عالمه تو راهیم تا برسیم اما باز هم همین دیدن و گپ زدن خوبه. حرفای خاله زنکی، حرفهای جدی، حرفهای غیر جدی، پشت سر مرد جـماعت، پشت سر اصفهانی ها، پشت سرآلـمانی ها، خـارجی ها، داخلی ها صفحه گذاشتن روحیه آدم را کلی عوض می کنه.
هر از گاهی شب عید یا شب یلدا یا موقع تولدی چیزی که باشه کسی هست که باهاش برنامه بگذاری دور هم باشیم...
حالا اگه مثل این حاج خانم دوست من شانس بیاری توی یک مملکت دیگه بهت بورس دکترا می دن و می ری از یک غربت به غربت دیگه. از یک مملکت غریب به یک مملکت غریب دیگه.
خلاصه اون یکی که می ره این یکیه که می مونه و با خودش می گه... هممم... دوباره تنها ... سعی می کنی که پوست کلفت بمونی.
12:55 PM نوشا
-
0 نظر