آقای سوریه ای شرکت ما به تازگی دوباره پدر شده. ازش می پرسم که خانواده ها حتما دلشون پر می کشه برای دیدن نوه جدیدشون. می گه برای پدر و مادر خانمش دعوت نامه فرستاده. اما مشکلی که هست اینه که پدر خانمش توی عـربسـتان سـعودی کار می کنه و اونجا خارجی هایی که کار می کنند هر کدام زیر نظر یک کفیـل هستند که باید امضا کنه که این طرف اجازه داره مثلا بره آلمان نوه اش را ببینه یا نه.
حالا از بد شانسی اینها کفیـل پدر خانمش دو سه ماهه که فوت کرده و باید صبر کرد تا پسرهاش کارها را بین خودشون تقسیم کنند و یکی شان این قضیه را به عهده بگیره!
با خودم فکر می کنم این سـعودی ها هم یک جوری هنوز توی دنیای خودشون زندگی می کنندها! همه جای دنیا اینجور کارها را سفارت انجام می ده. اما این ها هنوز درگیر کفیل و کفالت هستند.
..........................................................................................................................................
٬عقاید یک دلقک٬ را به آلمانی دست گرفته ام. ۳ سال پیش مامان سیتا کتاب را بهم هدیه داد و من یکی دو بار دست گرفتم که بخونمش اما هر بار حس کردم که زبانم اونقدر خوب نیست که بتونم روان بخونمش. این بار حس کردم روان تر می تونم بخونم. خودم به خودم حسودیم می شه که می تونم کتاب هاینریش بل را به زبان اصلی بخونم
..........................................................................................................................................
فردا روز خوبیه. بعد از مدتهای مدید یک روز مرخصی دارم. جبران اینکه هفته گذشته شنبه آخر هفته را تا ساعت ۱۱ شب سر کار بودیم اجازه داریم که یک روز را به جاش تپر کنیم. ۱۰۰۰ تا کار ردیف کرده ام برای همین ۱ روز. سینما رفتن و آرایشگاه رفتن و قرار ملاقات با دوست و رفیق و پست کردن چیزهایی که ۱۰۰ ساله می خوام پست کنم و ...
12:39 AM نوشا
-
0 نظر