خبر دانشگاه زنجان و دیدن فیلم مربوط به آن حالم را منقلب می کنه. یاد دانشگاه صنعتی و حاج آقا کمالی نماینده ولی فقیه و داستان مشابهش می افتم. فکر می کنم این چیزی نیست که فقط در ایران اتفاق بیفته اما چیزهای زیادی هست که آدم را بیشتر منقلب می کنه نسبت به هر جای دیگه...مهم نیست که کجای دنیا این اتفاق می افته. مهم اینه که هر جای دنیا که باشه زشت و پلیده. سواستفاده جنسی پلیده. تفاوت این طرف دنیا و اونطرف شاید در این باشه که در اروپا یا آمریکا کسی که چنین جرمی مرتکب شده باشه مجازات سنگینی می شه و تا آخر عمرش هم مورد استهزا رسانه ها قرار می گیره. چند هفته پیش رییس شرکت پست آلمان را به دلیل سوء استفاده مالیاتی دستگیر کردند. اونقدر توی مطبوعات در موردش نوشتند و اونقدر عکس و فیلمش را در تلویزیون نشون دادند و میز گرد و این حرفها گذاشتند که طرف حداقل توی آلمان دیگه زندگی عادی نمی تونه داشته باشه. شاید تفاوت حکومت ایران و آلمان در همین طرز برخورد با جنجالهای سیاسی باشه. توی آلمان وقتی کسی یک گندی می زنه دولتمردان به این فکر نمی کنند که این بابا پدر یا پسر یا داماد کدوم آقازاده است و حالا دشمنانمون چی می گن و آمریکا چی فکر می کنه و ... وقتی کسی خلاف می کنه به معنای کلمه حالش گرفته می شه و آبرو و حیثیت براش نمی مونه.کسی به فکر ماست مالی کردن قضیه بر نمی یاد.
چیزی به اسم پلیس هم در اینجا نقش تزيینی نداره و برای سرکوب ملت به کار نمی ره بلکه دقیقا برای چنین مواردی هست که به صحنه میاد.به این فکر می کنم که این که در چنین مواردی در ایران کسی به فکرش هم نمی یاد که به پلیس زنگ بزنه جای تاسف داره و هم به طرز غم انگیزی وحشتناکه. تا کی میشه همه مشکلات را بسیجی وار حل کرد؟ کی این حکومت می خواد یک حس اعتماد به مردم بده که در چنین مواردی به جای اینکه خودشون مساله را حل کنند اونقدر به پلیس اعتماد داشته باشند که به پلیس خبر بدهند؟
در عین حال با خودت فکر می کنی سردار زارعی که با وثیقه ۵۰ میلیونی آزاد می شه در حالی که فعالان زنان وثیقه های بالای ۱۰۰ میلیون باید بدهند این آقای معاونت دانشجویی چقدر وثیقه خواهد گذاشت؟ با خودت فکر می کنی که چند وقت طول می کشه تا طرف یک پست مشابه یا حتی بهتر بگیره و به همه دوستان و آشنایان یک بیلاخ اساسی نشون بده؟ با خودت فکر می کنی این آقایان متدین تا کی به اسم دین و دیانت همه چیز را به استهزا می گیرند ...
یکی از تجلیات غربت اینه که وقتی سر کار نشستی و چنین خبری را می خونی و اینهمه فکر توی کله ات می پیچه با هیچ کسی نمی تونی حرف بزنی و حرص بخوری. در حالی که توی ایران که باشی سر کار یا خونه خاله یا حتی توی هر تاکسی ای که می شینی می تونی سر حرف را باز کنی.
11:16 AM نوشا
-
0 نظر