یکی از خوبیهای زندگی در اینجا امکان شناخت آدمها از ملیتهای مختلف هست. توی محیط کار در واقع همه ملیتی پیدا می شه... و هر از گاهی که فشار کار اجازه بده آدم می تونه با کسی که از ینگه دنیا اومده گپی بزنه و کلی چیزهای جدید یاد بگیره. جایی که من کار می کنم بغیر از چند نفر آلمانی بقیه از سوریه لبنان ایران عراق یونان و آمریکا هستند.
من به خاطر اینکه اینجا کار دانشجویی می کنم اتاق ثابتی ندارم و معمولا وقتی اتاق دانشجوها شلوغه می نشینم سر جای کسی که الان مرخصی یا ماموریته. اینجوری آدم بیشتر هم با آدمهای مختلف همصحبت می شه.
این چند روز گذشته بیشتر با همکار آمریکایی سر و کله می زنیم... بعضی وقتها می بینم که سیمش چسبیده و حسابی عصبانیه... معمولا هم از اتفاقات جدیدی که در آمریکا می افته. امروز توی اینترنت چیزی خونده بود در مورد سختگیری های اخیر در فرودگاه های آمریکا... اخیرا ظاهرا قانون شده که موقع ورود به خاک آمریکا اگه لب تاپ همراه داری باید کلمه عبورش را هم به آقایون بدی و باید حواست باشه که اگه معمولا اطلاعاتی را به رمز نگهداری می کنی ممکنه که از یک سال تا ۳ سال هم زندانی بشی...خبر این بود که یک خانمی یک سال پیش مجبور شده که کلمه عبور لب تاپش را بده و بعد آقایون تازه گفته اند که باید یک هفته هم دستگاه پیششون بمونه و الان بعد از یک سال هنوز لپ تاپش را بهش بر نگردونده اند. خلاصه این همکار ما هم حرص می خورد که اصلا پرسیدن پسورد خودش به اندازه کافی کار زشتی هست حالا تازه کامپیوتر طرف را هم گرفته اند و یک سال هم از روش گذشته...
بعد هم کلی مثل پیرمرد ها توی صف شیر نشستیم با هم بحث کردیم و پشت سر سیاستمدارها بد گفتیم. طبق معمول یاد جورج اورول و دهکده حیوانات و ۱۹۸۴ و ...
2:48 PM نوشا
-
0 نظر