نوشته های اخیر منیرو روانی پور را بخوانید. اینجا گزیده ای از دو پست آخرش را گذاشته ام... مشکلی که آدم اینجا مدام باهاش رودررو می شم اینه که ایرانی جماعت یا حداقل نسل ما که ۹۹٪ عمرمون را در جمهوری اسلامی گذروندیم به سانسور عادت کردیم ... و حتی آنچنان عادت کرده ایم که خیلی وقتها بیشتر از حد لزوم هم سانسور می کنیم... به عبارتی خودسانسوری مفرط.... ما در عین حال عاشق ادبیات فارسی هستیم و بخش بزرگی از زندگیمون را تشکیل میده اما کسی را در دنیا نمی شناسیم که با این ادبیات آشنا باشه.
خیلی وقت است که از نویسندگان ایرانی پرسیده می شود چرا ادبیات ایران جهانی نیست ؟من تا انجا که می توانسته ام از جواب دادن به این سئوال پرهیز کرده ام .نه اینکه دغدغه ادبیات و زبان خود را نداشته باشم بلکه به خاطر این موضوع که خیال میکنم این سئوال ساده ای نیست و فقط به ادبیات مربوط نمی شود و با خودش مسائل بسیاری را مطرح میکند ....
سالها پیش جلال ال احمد همه ما را از غرب زدگی بر حذر داشت و دکتر شریعتی با بازگشت به خویشتن خویش نگاه مارا متوجه داشته ها و ذهنیات خودمان کرد ...سی سال پیش همپای انقلاب کتاب غرب زدگی دردست و حرفهای شریعتی بر زبان به چمن ها هجوم بردیم انها را از بیخ و بن کندیم تا برای مستضعفان سبزی بکاریم چمن چیزی بود از غرب امده و ما که شیفته هویت خود بودیم می خواستیم تمام نشانه های غرب را از بین ببریم تا سریعتر به خویشتن خویش دسترسی پیدا کنیم ..
...سالها پیش ما نویسندگان از بکار بردن کلمه پستان منع شدیم .پستان برای کسی که پشت میز ارشاد نشسته بودو انانی که پشت پرده بودند بار جنسی داشت .نویسندگان ناچار شدند ازکلمه سینه به جای پستان استفاده کنند .بیست سالی طول کشید تا خوانند ه بتواند سینه را نشانه پستان بداند و درذهنش ان را باور کند اما دوباره دولت مهرورزی که اخیر سر کار امده این کلمه را هم تحریک کنند ه می داند و از ما می خواهد که به جای کلمه سینه از ترکیب " مرکز شیر دهی " استفاده کنیم ....
از یادداشتهای منیرو روانی پور
7:37 PM نوشا
-
0 نظر