یکی از آشناهای آلمانی یک خانم هم سن و سال مامان من هست. بعضی وقتها فقط توی کف می مونم که چطور آدم می تونه اینهمه با محبت باشه! رفته یک دیکشنری آلمانی فارسی گرفته که از توی اون بعضی کلمات رو در بیاره و بتونه به مامان من نامه بنویسه!بهش پیشنهاد دادم که اگه خواست من هم می تونم براش ترجمه کنم و به ایران بفرستم. حالا به این نتیجه رسیده که اصولا اگه بره کلاس زبان انگلیسی و اگه مثلا مامان من هم بره کلاس اونوقت هر دوشون می تونن با هم حرف بزنند.
نه اینکه آلمانیها همه گل و بلبل باشند... آدم خوب و بد که همه جا هست. همیشه سعی می کنم بدون پیش داوری در مورد ملت قضاوت کنم. ایرانیهای اینجا دقبقا دو دسته هستند. یک دسته که آلمانها را نژادپرست می دونن و یک دسته که عاشق آلمانها هستن و هر کاری که اونها بکنند را تايید می کنند. من همیشه سعی می کنم اخلاقبات ایرانی را با اخلاقیات آلمانی مقایسه کنم و ببینم که کجا می شه توی اخلاقیات ایرانی چیزی رو تصحیح کرد که توی این فرهنگ جا افتاده و کچا می شه اون یکی را تصحیح کرد... راستش رو بخواهید اکثر اوقات به این نتیجه می رسم که نه به اون شوری شور و نه به این بی نمکی... همیشه فکر می کنم اون اغراق و افراط و تفریط ایرانی خوب نیست اما اینجور مدل آلمانیش هم خفه کننده است.
امروز یکی از همکار ها عصبانی بود از یک همکار دیگه توی یک شهر دیگه... می گفت ببین چه ایمیلی زده... ایمیل را خوندم ... طرف به طرز خیلی زشتی نوشته بود که خیلی خوشحال نیست که آقای الف و آقای ب دارن می رن پیشش و اینکه اصلا تضمین نمی کنه که بتونه براشون وقت کافی بگذاره... داشتم با خودم فکر می کردم اگه این آقای الف و آقای ب ایرانی بودند حتما می گفتند این بابا با ما بخاطر اینکه ایرانی هستیم اینقدر بد رفتار می کنه... اما چیزی که باید دید اینه که بعضی ها را اصولا با ۱۰۰ من عسل هم نمی شه خورد... می خواد ایرانی باشن می خواد آلمانی ...
5:07 PM نوشا
-
0 نظر