برنامه های تلویزیون آلمان را من توی ایران هم می دیدم... اینجا هم هر موقع فرصتی بشه... بعضی وقتها حتی برنامه های در مورد ایران هست یا در مورد خاور دور. ماهی ۳-۴ برنامه در مورد ایران ... آخرینش در مورد شیراز بود با کلی اطلاعات در مورد پاسارگاد حافظ کریم خان زند و حتی خانواده قوام ها... هر از گاهی هم برنامه های مستندی درست می کنند در مورد زندگی مسلمونهای آلمان... اینکه اونها چطور فکر می کنند... چطور زندگی می کنند و چقدر دلخورند از پیشداوریهای ناشی از تبلیغات... بعضی از برنامه ها واقعا جالب و آموزنده هستند... مثل برنامه هایی که رفتار یک خانواده را مورد بررسی قرار می ده و بهشون راهنمایی می کنه که چطور مثلا با بچه ها رفتار کنند که بچه ها تربیت درستی داشته باشند. یا چطور رفتار مالی صحیحی داشته باشند که دچار گرفتاریهای مالی با بانک و ... نشوند. اوایل من کلی کف می کردم که ملت اینقدر بی رودر بایستی میان پشت تلویزیون و در مورد مشکلاتشون حرف می زنند... و اینکه چقدر قشنگ قبول می کنند که اشتباه کرده اند و سعی می کنند که اشتباهشون را جبران کنند. همیشه فکر می کردم توی ایران ملت آبرو دار عمرا بیان پای تلویزیون و مثلا تعریف کنند که چقدر قرض دارند یا چقدر مشکل خصوصی دارند... بعدش فکر می کردم که اینها حتما پول گرفته اند و در واقع بازی می کنند... خوب ۱۰۰٪ هم همه چیز طبیعی که نیست ... اما اینهم جزيی از فرهنگ آلمانی است که در هر حالی حتی اگر برات ناخوشاینده سعی کنی که منطقی باشی.حالتهای کله شقی بیجا را اینجا خیلی کم آدم تجربه می کنه.
حالا همه اینها را گفتم که در واقع بگم دلم با همه اینها برای برنامه های ایرانی تنگ شده... بعضی وقتها حتی دلم برای صدا و سیما هم تنگ می شه ... و اونوقته که می فهمم که دارم خل می شم...
توی کتابخونه ایرانی غرغر می کنم که توی اکثر خونه های اینجا آدم اجازه نداره که ماهواره نصب کنه... اونجا بهم با قاطعیت می گن که به عنوان یک خارجی از نظر قانونی این حق را داری که ماهوراه نصب کنی برای دیدن و ماندن در فرهنگ خودت. یک جوری همین قانون بهم قوت قلب می ده...
9:46 PM نوشا
-
0 نظر