جمعه 7 شب فرودگاه آمستردام
الان در فرودگاه آمستردام هستم. منتظرپرواز به کوالا لامپور. به استپ های پرواز یک استپ هم در سنگاپور
اضافه شده... در نتیجه امروز ساعت یک ظهر که از خونه راه افتادیم فردا شب ساعت 9 می رسیم به کوالا لامپور... یکی دو ساعت قبل از حرکت تمام وبلاگهایی که می شناسم را روی لپ تاپ باز می کنم که در حین پرواز بخونم...یکی دو تا فیلم هم کپی می کنم روی سیستم که اونجا وقت شد ببینم... اما از من به شما نصیحت وقتی که دارین می رید مسافرت سعی کنید مثلا یک فیلمی مثل میم مثل مادر را با خودتون نبرید... حالا از ما گفتن.
توی فرودگاه دوسلدورف سیتا توجهم را به کتاب شیرین عبادی جلب می کنه Mein Iran آخرین بار یک مصاحبه تلویزیونی دیده بودم از او و تلویزیون arte که به بهانه همین کتاب بود در واقع... صفحات اول کتاب خاطره منحصر به فرد شیرین عبادی دوباره منو تکون می ده و به اون روزها می بره... تعریف می کنه که چطور موقع بررسی پرونده قتلهای زنجیره ای توی یکی از اسناد می خونه که نفر بعدی شیرین عبادی است. و اینکه مامورین قتلهای زنجیره ای نتوانسته اند مجوز فوری قتل او را بگیرند فقط برای اینکه ماه رمضان بوده!
خلاصه... از این حرفها بگذریم. فرودگاه آمستردام فرودگاه خیلی بزرگ و خیلی قشنگیه... و خیلی خیلی مجهز. حتی یک قسمت هست با صندلیهای خیلی راحت برای دراز کشیدن و تا دلتون بخواد فروشگاه و هر چند متر ایستگاه اینترنت و خلاصه دنیایی برای خودش. یکی از تفریحات ما اینجا خوندن تابلوها به هلندی و حدس زدن معنای اونهاست. معمولا کلمات هلندی ترکیب کلمات انگلیسی و آلمانی هستند.
الان دیگه کم کم برم بشینم سر راهنمای سفر مالزی و ببینم که این مالایا ها چه جور انسانهایی هستند. اولین چیز جالبی که از توی کتاب در اومد اینکه توی مالزی باید غذا را با دست راست بخوری... دست چپ را معمولا برای غذا خوردن به کار نمی برند... حالا ما که بی ادب نیستیم اما ظاهرا با دست چپ طهارت... :D
یکشنبه 5 عصر کوالا لامپور
یکی از مزایای سفر توی گروه یک پروفسور از آلمان اینه که محل اقامتت می شه یک هتل 5 ستاره در مرکز کوالا لامپور. هتل تو رو یاد تمام این فیلم کمدی ها که در باره آدمهای خیلی پولدار می سازند می اندازه. همه جا زه طلایی و سنگ مرمر و دربونهای کلاه به سر که در تاکسی را باز می کنند و چمدون تو رو می گذارند توی اون ترالی های طلایی رنگ که توی فیلمهای کمدی همیشه یک نفر پشتشون قایم می شه...
پلیس ضد شورش ...
از دیدن اونهمه پلیس ضد شورش تعجب می کنی. ظاهرا این هفته قراره که انتخابات برگزار بشه و قراره که ملت تظاهرات کنند و تقاضای آزادی بیشتر در انتخابات کنند. ظاهرا در حال حاضر قضیه از این قرار هست که 9 تا پادشاه یا سلطان هستند که هر 5 سال یک بار یکی به عنوان پادشاه انتخاب می شه. تا امروز عصر هر جا که رفتیم مسیر بسته بود و باید دور می زدیم به خاطر جلوگیری از آشوبگری تظاهرات!
رانندگی ...
مالزی تا همین سالیان پیش مستعمره انگلیس بوده و یکی از آثار مشهودش رانندگی چپکی است. اینکه راننده سمت راست بشینه و برونه اونقدر عجیب غریب نیست اما هر بار توی یک میدون یا فلکه یا سر پیچ در چشماتو می گیری چون فکر می کنی الان یکی از اون سمت میاد قیچی می کنه ماشین رو...
مولتی کولتی ...
یکی از جذابیتهای مالزی و در واقع کوالا لامپور همون به قول خودمون مولتی کولتی بودنشه... توی خیابون بودایی می بینی با اون لباسهای قرمز و زنهای محجبه می بینی و زنهای بی حجاب می بینی و کلی هندی و پاکستانی می بینی با لباسهای محلیشون ... از یک طرف مسجد می بینی و طرف دیگه خیابون معبد بودایی ها.
خلا...
یکی از مشکلات این ملت اینه که هنوز یک سیستم استاندارد برای توالت ندارند. بعضی جاها توالت فرنگی با شلنگ اما بدون دستمال. بعضی جاها شلنگ با دستمال توالت اما بدون توالت فرنگی و فقط گودال. بعضی جاها کاملا فرنگی یعنی بدون آب و توی هتل مثلا یک فرم عجیب غریبی از خلا که نه می شه روش نشست نه توش نه بالاش! خلاصه که هر دستشویی جدید اینجا برای خودش ماجرایی داره. بدی ماجرا به اینه که اصلا هیچ آمادگی روحی آدم نمی تونه داشته باشه.
تعطیلات...
یکی از چیزهای جالب دیگه این مملکت تعطیلاتشونه. در غرب مالزی شنبه و یکشنبه ها تعطیله و در شرق پنجشنبه و جمعه. یعنی در بدترین حالت 4 روز تعطیل و در بهترین حالت هر روز هفته روز کاریه...
10:26 AM نوشا
-
0 نظر