از راه می رسیم. هفته دیگه عروسیه و همه دور هم جمعند... مامان سیتا کلی ذوق داره که اونهمه آدم دور هم جمع می شوند. آمده ایم که برای آخرین بار تست آرایش موهای عروس انجام بشه و ما نظریات پرگهرمون را ارائه کنیم. وارد که می شم از قیافه سیاه سوخته عروس جا می خورم. فکر می کنم این بیچاره که همش پوستش به این خوبی بود... حالا چرا ناغافل اینقدر سیاه سوخته شده... نینوچکا هم سرش رو می یاره بغل گوش من می گه فکر کنم خیلی هول داره... بیچاره ببین صورتش چه شکلی شده.
یک دقیقه بعد سیتا از راه می رسه و به ملین می گه وای... چقدر برنزه شدی. کی کنار دریا بودی ما خبر نشدیم؟! ملین هم آنچنان فیسی می کنه می گه کنار دریا نه! سولاریوم*!
نینوچکا با چشمای گردالو روشو بر می گردونه که 3 نشه.
* سولاریوم اینجا یک چیز به نسبت خیلی رایجه. یک دستگاه آفتاب مصنوعی هست که ملت باهاش خودشون را برنزه می کنند. من همیشه می دیدم یک مغازه هایی هستند که روشون عکس خورشید هست با عینک آفتابی و مثلا نوشته هر 15 دقیقه فقط n یورو... اما هیچ وقت دقیقا نمی دونسنم که چیه. بار اولی که از سیتا پرسیدم و اون برام توضیح داد که چی هست تا یک هفته واقعا می خندیدم.
11:00 AM نوشا
-
0 نظر