فلاش بک 1:
توی فرودگاه... مامان اینها توی صف بازرسی. برمی گردند برای آخرین بار دست تکون می دن و از دید خارج می شوند. یکهو نینوچکا میکوبه توی مخش... میگم چی شد؟ می گه مگه نمی خواستی سورپریزشون کنی؟ عکس ها که چاپ کردی که توی کیفت جا موند که!
از جا می پرم ... به نگهبان میگم آقا من عکس چاپ کرده بودم برای مامان اینها اونقدر عجله ای شد که دیگه یادم رفت... می گه دیگه دیر شده. همکارش یه خانمه میاد جلو می پرسه از کنترل رد شدند؟ نگاه می کنم... می گم نه. دقیقا الان نوبتشونه که برن ... می ره که عکس ها رو بده. یکی دو دقیقه بعد بابا رو می بینم که از کنترل رد شده و دست تکون می ده... دو تا دستش رو کرده بالا و توی یکی از دستهاش عکسهاست... خیالم راحت می شه.
بعد مامان تعریف می کنه... می گه دیدم یک خانمی اومد این پاکت رو داد دست من و هی می گفت : Picture Picture... منم می گفتم no no
هی اصرار کرد تا من گرفتم و باز کردم. عکس اول هم همون عکس خرسه بود که سیتا توی باغ وحش برلین گرفته بود... من که عکس رو نمی شناختم دوباره گفتم no no...
خلاصه خانمه اصرار و مامان انکار و no no... تا اینکه بابا باز می کنه پاکت رو و نگاه می کنه می بینه که عکسهای آشنهاست... بعدش مامان تازه دوزاریش می افته و دوباره yes yes ... very very danke ...
نینوچکا همینجوری راه می ره و تعریف می کنه و می خنده.
11:35 PM نوشا
-
0 نظر